توانا بودى در هنگامى كه اصحاب آن حضرت ناتوان شدند ، و به ميدان جهاد رفتى در وقتى كه تضرّع و زارى نمودند ، و بر پا شدى در وقتى كه سستى ورزيدند ، و دست از راه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر نداشتى در وقتى كه اصحاب آن حضرت قصد باطل كردند ( يا مانند زنان كه كودكان را به آواز خوش به خواب كنند مردم را به نغمه و ترانه به خواب غفلت كردند ) ، جانشين حقّ آن حضرت بودى بىآنكه با تو منازعه توان كرد ، و فروتنى نكردى در باب خاك ماليدن بينى منافقان و خشم كافران و كراهت حاسدان و كينهء فاسقان .
پس به امر حق قيام نمودى در وقتى كه سست و بىدل شدند ، و سخن گفتى در وقتى كه لكنت به هم رسانيدند ( و كند سخن شدند و مانند خر در گل ماندند ) و به نور خدا رفتى در هنگامى كه ايستادند بعد از آن تو را پيروى كردند و راه راست يافتند ، و آواز تو از همهء ايشان پستتر بود ، و طاعت ( يا پيشى گرفتنت ) در خيرات از ايشان بلندتر ، و سخنت از ايشان كمتر ، و گفتارت از ايشان راستتر و درستتر ، و رأيت از ايشان بزرگتر ، و دلت از ايشان شجاعتر و دليرتر ، و يقينت از ايشان سختتر ، و كارت از ايشان نيكوتر ، و به همهء امور از ايشان شناساتر بودى .
به خدا سوگند ، كه پادشاهى بودى از براى دين مانند يعسوب ( كه پادشاه مگس عسل است و همهء مگسان تابع اويند و از او دست بر نمىدارند و در هر جا كه مىرود مىروند ) . حاصل آنكه در باب دين ، چون پادشاه مگسان عسل بودى نسبت به مگسان در اوّل و آخر ، امّا اوّل در هنگامى كه مردمان پراكنده شدند و امّا آخر در وقتى كه سست و بىدل گشتند . از براى مؤمنان ، پدر مهربانى بودى در آن هنگام كه عيال تو گرديدند . پس بارهاى گرانى را كه از بر داشتن آنها ضعف داشتند ، برداشتى و آنچه را كه ضايع كردند محافظت كردى ، و آنچه را كه فرو گذاشتند رعايت فرمودى ، و دامن همّت را بر زدى چون جمع شدند ، و بلند شدى در وقتى كه به غايت حريص شدند ، و صبر كردى در وقتى كه شتاب كردند ( و بنابر بعضى از نسَخ كافى ، در وقتى كه جزع كردند يا بر زمين افتادند ) . و دريافتى حاجتهاى آنچه را كه طلب كردند ( و بنابر بعضى از نسخ ، دريافتى كينههاى آنچه را كه از ايشان طلب مىكردند ) . و به يارى تو ، يافتند آنچه را كه نمىپنداشتند . بودى بر كافران عذابى ريزان و سبب غارت و تاراج اموال ايشان ، و از براى مؤمنان ستون اعتبار و حصار ( يا فراوانى نعمت ) .
پس به خدا سوگند كه پرواز نمودى ( به سوى رياض جنّت ) به آزارهاى ولايت يا امّت ،
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 569
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٦٩