كردند . پيغمبر صلى الله عليه و آله را از اين كردار اندوه سختى داخل شد كه اندازهء آن را خدا مىدانست .
پس ، به نزد ابوطالب رفت و گفت كه : اى عمو ، حسب و شأن مرا در ميانهء خويش چگونه مىبينى ؟ ابوطالب به آن حضرت عرض كرد كه : اى پسر برادر من ، مطلوب از اين سؤال چيست ؟ پيغمبر اين خبر را به او گفت ، و ماجرا را بيان فرمود . پس ابوطالب حمزه را طلبيد و شمشير بر گرفت ، و به حمزه گفت كه : بچهدان شتر را برگير ، و به جانب آن قوم روان گرديد و پيغمبر صلى الله عليه و آله با او بود ، و به نزد قريش آمد و ايشان در گرداگرد خانهء كعبه بودند ، و چون او را ديدند ، آثار بدى و خشم و كجخلقى را در روى او دانستند ، بعد از آن به حمزه فرمود كه :
بچهدان شتر را بر سبيلهاى ايشان بمال ، و حمزه چنان كرد تا به آخر ايشان رسيد .
پس ، ابوطالب رو به جانب پيغمبر آورد و عرض كرد كه : اى پسر برادر من ، حسب و شأن تو در ميان ما اين است » .
1222 / 31 . على ، از پدرش ، از ابن ابى نصر ، از ابراهيم بن محمد اشعرى ، از عبيد بن زراره ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « چون ابوطالب وفات فرمود ، جبرئيل عليه السلام بر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرود آمد و عرض كرد كه : يا محمد ، از مكّه بيرون رو كه تو را در آن يار و ياورى نيست ، و قريش بر پيغمبر صلى الله عليه و آله شوريدند و آن حضرت گريزان از مكّه بيرون رفت تا آمد به جانب كوهى در مكّه كه آن را حجون مىگويند ، پس به سوى آن كوه منتقل گرديد » .
1223 / 32 . على بن محمد بن عبداللَّه و محمد بن يحيى ، از محمد بن عبداللَّه روايت كردهاند و آن را مرفوع ساخت از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « ابوطالب مسلمان شد به حساب جمل ( يعنى : به حساب ابجد ) و به هر زبانى كه گويا گرديد ( و مراد آن است كه به تمام شصت و سه لغت ، اظهار ايمان و اسلام نمود .
و در مناقب ابن شهر آشوب از ابى وزانه نقل شده كه گفت : سوگند ياد مىكنم به آن خدايى كه غير از او خدايى نيست ، كه ابوطالب فوت نشد ، تا آن كه ايمان آورد به زبان اهل حبشه ، و به رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد كه : يا محمد ، آيا لغت حبشى را مىفهمى ؟ حضرت فرمود كه : « اى عمو ، خدا همهء سخنان را به من تعليم داده » . ابوطالب گفت : يا محمد اسِدَنْ ملصاقا فاطالاه ، يعنى : گواهى مىدهم از روى اخلاص كه خدايى نيست ، مگر خدايى كه جامع جميع صفات كمال است . پس رسول خدا صلى الله عليه و آله گريست و فرمود كه : « خدا چشم مرا به ابوطالب
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 551
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٥١