مراد از آن ، صورتى ندارد ) .
و پيغمبر فرمود كه : اى جبرئيل ، چگونه رحمت مىفرستد ؟ عرض كرد كه : مىفرمايد :
سُبّوح قُدّوس أنَأ رَبُّ الملائكة و الرّوح سَبَقَتْ رَحْمَتى غَضَبى ، يعنى : « منم كه پاكم از هر بدى و به غايت پاك و پاكيزهام . منم پروردگار همهء فرشتگان و روح ، پيشى گرفته رحمت من بر غضب من » . پس پيغمبر عرض كرد كه : أللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَك ، يعنى : بار خدايا ، بسيار طالب عفو توام كه از جُرم من ( يعنى : امّتان من ) در گذرى ، و با من نيكويى كنى » .
و حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « رسول خدا چنان بود كه خداى تعالى فرموده كه :
« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
« 1 » » . ابو بصير به آن حضرت عرض كرد كه :
« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
چيست ؟
فرمود : « آنچه در ميانهء چم و گوشهء كمان است تا سر آن » . و ترجمهء آيه اين است كه : « پس بود مقدار و اندازهء قرب مسافت ميان او و پيغمبر ، مثل مقدار دو كمان يا نزديكتر از آن » ( يعنى : بر وجهى به او نزديك شد كه اگر كسى مشاهدهء قرب مسافت مىكرد ميان ايشان ، متردد مىشد در آنكه آن را مقدار دو كمان تقدير كند ، يا كمتر و مراد ، مقدار دو جانب يك كمان است و مقصود ، آن است كه مسافت ميانهء ايشان ، مقدار كمانى بود كه كنايه است از نهايت قرب و نزديكى و آن تمثيل است از براى شدّت اتصّال و ارتباط و تشبيه اندازهء معنوى روحانى به اندازهء صورى جسمانى و نزديكى جايى به نزديكى جايى و مكانت و منزلت به منزل و مكان .
و شاعر چه خوش گفته كه :
مكان قرب چنان تنگ شد محمد را * كه خواست حك كند از صفحه ميم احمد را .
تتّمهء حديث آنكه : )
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « در ميان خدا و پيغمبر ، حجابى بود كه مىدرخشيد و مىجنبيد - راوى مىگويد كه : نمىدانم آن حضرت را كه چيزى فرموده باشد ، مگر آنكه فرمود آن حجاب از زبرجد بود - ( يعنى : آنچه در نظر من است ، اين است كه آن حضرت فرمود كه : « حجاب ميانهء ايشان ، از زبرجد بود » ) و در آن حجاب رخنه بود ، مانند چشمهاى سوزن . پس پيغمبر نظر كرد در آن رخنهء مانند چشمهء سوزن به سوى آنچه خدا مىخواست
هامش
( 1 ) . نجم ، 9 .