تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
و هزار سال پيش از آن‌كه بدن‌ها را بيافريند ، بعد از آن دوست‌دار ما را به ما نمود . و به خدا سوگند ، كه من ، روح تو را در ميانهء آنان كه به من نموده شدند ، نديدم . پس تو در كجا بودى ؟ . آن مرد در نزد اين سخن ساكت و خاموش شد و با آن حضرت در اين باب ، مراجعه و بازگشتى نكرد . و در روايت ديگر است كه امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « در آتش دوزخ بود » . 1190 / 2 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از حسين بن سعيد ، از عمرو بن ميمون ، از عمّار بن مروان ، از جابر ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه : « ما هر مردى را مىشناسيم ، چون او را ببينيم به حقيقت ايمان و حقيقت نفاق و بدانيم كه در حقيقت ، مؤمن است يا منافق » . 1191 / 3 . احمد بن ادريس و محمد بن يحيى ، از حسن بن على كوفى ، از عُبيس بن هشام ، از عبداللَّه بن سليمان ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه گفت : آن حضرت را سؤال كردم از امام كه آيا خدا به او تفويض فرموده ، چنانچه به سليمان بن داود تفويض فرموده بود ؟ حضرت فرمود : « آرى » . و دليل اين آن است كه سائلى ، آن حضرت را از مسأله‌اى سؤال نمود و حضرت او را در آن مسأله ، جواب فرمود . و ديگرى او را از همان مسئله سؤال كرد ، و حضرت او را به غير جوابى كه به اوّل فرموده بود ، جواب داد . بعد از آن ، ديگرى او را سؤال كرد ، و او را به غير جواب سائل اوّل و دويم جواب داد . بعد از آن ، فرمود :
« هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ
أَعْطَ
بِغَيْرِ حِسابٍ »
، و اين كلمه ، در قرائت على عليه السلام همچنين است » ( و در قرآن ، به جاى أو اعط
« أَوْ أَمْسِكْ »
« 1 » است ، چنانچه پيش از اين مذكور شد با ترجمه . بلى ، بايد كه بنابر اين قرائت ،
« فَامْنُنْ »
از منّ به معنى قطع باشد كه مرادف امساك است ، نه از منّت كه مرادف عطا است . پس اين قرائت ، با قرائت مشهوره در اصل معنى ، تفاوتى ندارند ، مگر در تقديم و تأخير ) . راوى مىگويد كه : عرض كردم : خدا تو را به اصلاح آورد ، پس در آن هنگام كه امام ايشان را به اين جواب ، جواب داد ، ايشان را مىشناخت ؟ فرمود : « سبحان اللَّه ! آيا نمىشنوى از خدا كه مىفرمايد :
« إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ »
و ايشان ائمّه‌اند ( چنانچه مذكور شد ) و
« وَ إِنَّها لَبِسَبِيلٍ مُقِيمٍ »
« 2 » ؛ كه هرگز از آن بيرون نمىرود » . بعد از آن به من فرمود : « آرى ، به درستى كه
هامش
( 1 ) . ص ، 39 . ( 2 ) . حجر ، 75 - 76 .