تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
و به درستى كه دوست ما قرار دارد در آنچه گشادگى آن بيشتر است از آنچه در ميان اين تا اين » ( يعنى : آسمان تا زمين است ) . پس اين آيه را تلاوت فرمود :
« قُلْ هِيَ لِلَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا »
، يعنى : « بگو كه : اين زينت و طيبات از براى آنان است كه ايمان آورده‌اند در زندگانى دنيا » . و حضرت فرمود كه : « آنان كه اينها از ايشان غصب شده و بر آن استيلا به هم رسيده
« خالِصَةً »
، در حالتى كه خالص و بى مُخلّ است براى ايشان
« يَوْمَ الْقِيامَةِ »
« 1 » ، يعنى : در روز قيامت بىغصب » . 1077 / 6 . على بن محمد ، از سهل بن زياد ، از محمد بن عيسى ، از محمد بن ريّان روايت كرده است كه گفت : نوشتم به سوى امام حسن عسكرى عليه السلام كه : فداى تو گردم ، روايت به ما رسيده كه : رسول خدا صلى الله عليه و آله را از دنيا غير از خُمس ، چيزى نيست . جواب آن حضرت به ما رسيد كه : « دنيا و آنچه بر آن است ، مال رسول خدا است صلى الله عليه و آله » . 1078 / 7 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد روايت كرده و آن را مرفوع ساخته ، از عمرو بن شمر ، از جابر ، از امام محمد باقر عليه السلام كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : خدا آدم را آفريد ، و همهء دنيا را يك پارچه براى او اقطاع فرمود و وابريد ( و إقطاع به اول مكسور ، چيزى تمام از خود و ابريدن و به كسى دادن است و به بريدن چيزى كسى را رخصت دادن ) . پس ، آنچه براى آدم عليه السلام بود ، همان از براى رسول خداست صلى الله عليه و آله و آنچه براى رسول خدا صلى الله عليه و آله بود ، براى ائمه از آل محمد عليهم السلام است » . 1079 / 8 . محمد بن اسماعيل ، از فضل بن شاذان و على بن ابراهيم ، از پدرش هر دو روايت كرده‌اند ، از ابن ابى عمير ، از حفصَ بن بخترى از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « جبرئيل به پاى خويش پنج نهر كند ، و زبانهء آب در پى او مىآمد و آنها : فرات و دجله و نيلِ مصر و مهران و نهر بلخ است . پس ، آنچه را كه اين نهرها آب دهند ، يا از اينها آب داده شود ، مال امام است و همچنين است دريايى كه دور دنيا را فرا گرفته است » ( يعنى درياى محيط ) . على بن ابراهيم ، از سندى بن ربيع روايت كرده است كه گفت : ابن ابى عمير هيچ چيز را با هشام بن حكم برابر نمىكرد و چنان بود كه روزى ، نه ، روزى ، به ديدن او راضى نمىشد ، بلكه هر روزه به نزد او مىآمد . پس از او بريده شد و به ديدن او نمىرفت و با او مخالفت
هامش
( 1 ) . اعراف ، 32 .