1032 / 4 . محمد ، از محمد بن حسين ، از محمد بن اسلم ، از على بن ابى حمزه ، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت : شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود : « هيچ فرشتهاى نيست كه خدا او را فرو فرستد در امر آنچه او را فرو مىفرستد ، مگر آنكه به امام ابتدا مىكند و آن امر را بر او عرضه مىدارد . و به درستى كه آمد و شد فرشتگان از نزد خداى تبارك و تعالى به سوى صاحب امر امامت است » .
98 . باب در بيان اينكه جنيان به خدمت ائمه عليهم السلام مىآيند و ايشان را از معالم دين خويش ، سؤال مىكنند و متوجه كارهاى ايشان مىشوند
1033 / 1 . بعضى از اصحاب ما ، از محمد بن على ، از يحيى بن مساور ، از سعد اسكاف روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام محمد باقر عليه السلام آمدم در بعضى از اوقات كه به خدمتش رسيدم ، و چون رخصت طلبيدم ، شروع فرمود كه مىفرمود : « شتاب مكن » ، و آن قدر ماندم كه آفتاب گرم شد و گرمى آن در من تأثير كرد ، و شروع كردم به اين طرف و آن طرف مىدويدم و پى سايه مىگرديدم . پس زمانى نشد كه گروهى از خانهء حضرت بيرون آمدند رو به من ، با رنگهاى شكسته كه گويا ايشان ملخهاى زرد بودند ، و طيلسانها پوشيده ، عبادت ، ايشان را بسيار ضعيف و لاغر كرده بود .
سعد مىگويد : به خدا سوگند كه هيأت نيك آن قوم ، آنچه را كه در آن بودم از مشقت حرارت آفتاب ، از ياد من برد . پس چون بر آن حضرت داخل شدم ، فرمود كه : « خود را چنان مىبينم كه تو را در زحمت و مشقت انداختم » . عرض كردم : آرى ، و ليكن به خدا سوگند ، كه از ياد من بردند آنچه را كه در آن بودم ، گروهى كه به من گذشتند و من گروهى را خوش وضعتر از ايشان نديده بودم . همه در لباس يك مرد كه در وضع مساوى بودند ، و گويا كه رنگهاى ايشان چون ملخهاى زرد بود و عبادت ، ايشان را بسيار لاغر كرده بود . فرمود كه : « اى سعد ، ايشان را ديدى ؟ » عرض كردم : آرى . فرمود كه : « آن گروه ، برادران شمايند از جن » .
سعد مىگويد : عرض كردم كه : ايشان به نزد شما مىآيند ؟ فرمود : « آرى ، به نزد ما مىآيند ، و ما را سؤال مىكنند از معالم دين و حلال و حرام خويش » .
1034 / 2 . على بن محمد ، از سهل بن زياد ، از على بن حسّان ، از ابراهيم بن اسماعيل ، از ابن جَبَل از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت : بر درِ خانهء آن حضرت بوديم