مىديدم كه خوان و سفره را بر چيدهاند و شايد كه من آن را در پيش روى آن حضرت نمىديدم ، و چون داخل مىشدم مىفرمود كه : خوان را حاضر سازند و من با آن حضرت رفاقت مىكردم و از آن مىخوردم ، و به اين تكرار و ادخال ، اذيتى به من نمىرسيد ، و چون بعد از خوردن طعام ، در نزد غير او طعامى مىخوردم ، نمىتوانستم كه به جهت باد آرام گيرم و به خواب نمىرفتم . پس اين حالت را به آن حضرت شكايت كردم و او را خبر دادم به اينكه چون در نزد او چيزى مىخوردم ، به جهت آن متأذّى نمىشوم و آزار نمىكشم .
فرمود : « اى ابو سيار ، به درستى كه تو طعام گروه شايستگان را مىخورى كه فرشتگان با ايشان مصافحه مىكنند برروى فرشهاى ايشان » . مِسمع مىگويد كه : عرض كردم : فرشتگان براى شما ظاهر مىشوند ؟ پس حضرت دست خود را بر بعضى از كودكانش ماليد و فرمود كه : « فرشتگان به كودكان ما مهربانترند از ما نسبت به ايشان » .
1030 / 2 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از محمد بن خالد ، از محمد بن قاسم ، از حسين بن ابى العلاء ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه گفت : حضرت فرمود كه :
« اى حسين ! » و دست خود را زد بر پشتىهاى چند كه در آن حجره بود و فرمود كه : « اين پشتىهاست كه مدتى است مديد كه فرشتگان بر اينها تكيه مىكنند ، و بسا است كه ما از پرهاى نازك ايشان بر مىچينيم » .
1031 / 3 . محمد ، از احمد بن محمد ، از على بن حكم روايت كرده است كه گفت : حديث كرد مرا مالك بن عطيه احمسى ، از ابو حمزهء ثمالى كه گفت : داخل شدم بر على بن الحسين عليهما السلام و ساعتى در خانهء آن حضرت ممنوع بودم ( كه كسى مرا اذن دخول نداد ) ، بعد از آنكه رخصت يافتم ، داخل حجره شدم و آن حضرت چيزى را از زمين بر مىچيد و دست خويش را در پس پرده داخل كرد و آن را داد به كسى كه در خانه بود . عرض كردم كه : فداى تو گردم ، اينكه من تو را ديدم كه از زمين بر مىچيدى ، چه چيز بود ؟ فرمود كه : « زيادتى است از پرهاى ريزهء فرشتگان كه آن را جمع مىكنيم ، چون خلوت كنيم ( يا چون فرشتگان از پيش ما بروند . و بنابر بعضى از نسخ ، چون به نزد ما آيند ) ، آن را تعويذ از براى فرزندان خود مىسازيم » .
عرض كردم كه : فداى تو گردم ، فرشتگان به نزد شما مىآيند ؟ فرمود : « اى ابو حمزه ، ايشان پيوسته مزاحم ما مىشوند بر تكيهگاه ما ، و بر آن در كنار ما مىنشينند » .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 355
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٣٥٥