تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥

95 . باب در بيان تسليم و گردن گذاشتن و فضيلت آنها كه در مقام تسليم‌اند

1018 / 1 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن سِنان ، از ابن مُسْكان ، از سَدير كه گفت : به خدمت امام محمدباقر عليه السلام عرض كردم كه : من مواليان تو را مختلف يافتم ، به طورى كه بعضى از ايشان ، از بعضى بيزارى مىجويد . سدير مىگويد كه : حضرت فرمود : « تو را چه كار است به اين اختلاف ؟ جز اين نيست كه مردم مكلّف‌اند به سه چيز و آنها : شناختن ائمه است ، و تسليم كردن براى ايشان در آنچه بر ايشان وارد شده ، و برگردانيدن به سوى ايشان ، در چيزى كه در آن اختلاف كنند » . 1019 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد برقى ، از احمد بن محمد بن ابى نصر ، از حَمّاد بن عثمان ، از عبداللَّه كاهلى كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه : « اگر گروهى عبادت كنند خدا را كه تنهاست و او را شريكى نيست ، و نماز را به پاى دارند و زكات را بدهند و حجّ خانهء كعبه را به جا آورند و ماه مبارك رمضان را روزه بگيرند ، پس بگويند براى چيزى كه خدا يا رسول او صلى الله عليه و آله آن را كرده باشند ، كه چرا هر يك از خدا و رسول خلاف آنچه را كه كردند ، نكردند ، يا اين را در دل‌هاى خويش بيابند ( كه اين مطلب در خاطر ايشان باشد ) ، اگر چه به زبان نگويند ، به همين سخن و اعتقاد ، مشرك باشند » . پس اين آيه را تلاوت فرمود :
« فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً »
« 1 » ، يعنى : « پس ، نه چنان است كه ايشان گمان كرده‌اند كه با وجود مخالف حكم تو و راضى نبودن به آن ، ايمان داشته باشند . سوگند ياد مىكنم به پروردگار تو ، كه ايمان نمىآورند بر وجه حققت و راستى ، تا تو را حَكم سازند در آنچه مختلف شده است در ميان ايشان ، و تو حكم مىكنى ، پس تنگى و گرانى را در نفس‌هاى خود نيابند از آنچه حكم كرده‌اى به آن ( و هر چند كه مخالف طباع ايشان باشد ) و گردن نهند فرمان تو را گردن نهادنى به غايت » ( كه ظاهر و باطن آن تفاوتى نداشته باشد ) .
هامش
( 1 ) . نساء ، 65 . يعنى : پس ، نه چنان است كه ايشان گمان كرده‌اند كه با وجود مخالفت حكم تو و راضى نبودن به آن ، ايمان داشته باشند . سوگند ياد مىكنم به پروردگار تو كه ايمان نمىآورند بر وجه حقيقت و راستى ، تا تو را حَكَم سازند در آنچه مختلف شده است در ميان ايشان ، و تو حكم كنى ، پس تنگى و گرانى را در نَفْس‌هاى خود نيابند از آنچه حكم كرده‌اى به آن و هر چند كه مخالف طباع ايشان باشد و گردن نهند فرمان تو را گردن نهادنى به غايت كه ظاهر و باطن آن تفاوتى نداشته باشد . ( مترجم )