و شكم خويش ناخوشى نيابد ، و چون نه ماه از حملش بگذرد ، آواز سختى را در خانه بشنود ، و صاحب آن را نببيند ، و چون شبى كه در آن مىزايد ، بيايد از براى او نورى در آن خانه ظاهر شود ، آن را ببيند و غير از او ، كسى آن را نبيند ، مگر پدر امام و چون او را بزايد ، بزايد او را نشسته ، و به جهت امام چنان از هم باز شود كه امام چهار زانو بيرون آيد ، و بعد از آنكه به زمين رسيد ، گرد بنشيند و از قبله تجاوز نكند تا آنكه در برابر روى او باشد ( يعنى : به هر طرف كه روى او باشد ، به جانب قبله بگرداند ) .
پس ، سه مرتبه عطسه كند و به انگشت خويش ، اشاره به حمد خدا نمايد ، و به زمين آيد ناف بريده و ختنه كرده ، و دو دندان پيش او از بالا و پايين و همچنين دو دندان نيشتر و دندانهاى خندهء او روئيده باشد ( حاصل آنكه امام را در هنگام تولد ، دوازده دندان باشد :
رباعيات و انياب و ضواحك ، و اما طواحن كه آن را دندان آسيا مىگويند و آن دوازده است ، و چهار دندان نواجذ كه آن را دندان عقل مىگويند ، بعد از آن بيرون مىآيد ) . و در پيش روى او نور زردى است مانند شمش طلا و در آن روز و در آن شب ، چنان مىماند كه نورى مانند طلا از دستهاى او روان مىشود و پيغمبران همچنيناند ، چون متولد شوند ، و جز اين نيست كه اوصيا چيزهاى نفيساند از پيغمبران عليهم السلام » .
1011 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از على بن حديد ، از جميل بن درّاج كه گفت : جماعتى از اصحاب ما روايت كردهاند ، از آن حضرت كه فرمود : « در باب امام سخن مگوييد ؛ زيرا كه امام سخن را مىشنود و حال آنكه او در شكم مادر است ، و چون مادر او را بر زمين گذارد ، فرشته در ميان دو چشمش بنويسد كه :
« وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ »
، و چون به امر امامت قيام نمايد ، از براى او در هر شهرى منارى بلند شود كه از آن به اعمال بندگان نظر كند » .
1012 / 7 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى بن عبيد روايت كرده است كه گفت : من و ابن فَضّال نشسته بوديم در وقتى كه يونس آمد و گفت : بر ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام داخل شدم و بر آن حضرت عرض كردم كه : فداى تو گردم ، مردم در باب عمود نورى كه از براى امام نصب مىشود ، بسيار حرفها مىزنند و هر كسى سخنى مىگويد . حضرت فرمود