تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
مجاهد و قتاده نيز مروى است ) ، و راست شد قد او ( يا عقلش به نهايت نَشوْ و نما رسيد ) ، داديم او را پيغمبرى و دانش در دين » ) . آن‌كه گاهى جائز است كه به پيغمبر ، پيغمبرى عطا شود و او كودك باشد ، و جائز است كه به او عطا شود و او در سن چهل سالگى باشد » . 1002 / 8 . على بن ابراهيم ، از پدرش روايت كرده است كه گفت : على بن حَسّان به خدمت امام محمدتقى عليه السلام عرض كرد كه : اى سيد من ، مردم كم سالى تو را بر تو انكار دارند و مىگويند كه : طفل است و قابل امامت نيست . فرمود كه : « چگونه قول خدا را از اين باب انكار مىكنند ؟ خدا به پيغمبر خود فرموده :
« قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا
إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي »
« 1 » . پس ، به خدا سوگند ، كه در اول پيغمبرى كسى او را پيروى نكرد ، مگر على عليه السلام و آن حضرت را نه سال بود و من نيز پسر نه ساله‌ام » .

92 . باب در بيان اين‌كه امام را غسل نمىدهد مگر امامى از ائمهء هدى عليهم السلام

1003 / 1 . حسين بن محمد ، از معلّى بن محمد ، از حسن بن على وشّاء ، از احمد بن عمر حلّال ، يا غير او ، از امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه گفت : به آن حضرت عرض كردم كه : واقفيه با ما جدال و گفت‌وگو مىكنند و مىگويند كه : امام را غسل نمىدهد ، مگر امام ( و مراد ايشان ، نفى امامت امام رضا عليه السلام است ؛ زيرا كه امام موسى عليه السلام در بغداد رحلت فرمود ، و امام رضا عليه السلام در مدينه بود ، و بر آن ملاعين وارد مىآيد كه به امامت امام موسى عليه السلام نيز قائل نباشند ؛ چه ، اگر امام بود ، بايست امامى او را غسل دهد و حال آن‌كه ايشان بعد از آن حضرت به امامى قائل نيستند . و پيش از اين مذكور شد كه امام موسى عليه السلام مأمور بود كه در وقت بيرون رفتن امام رضا عليه السلام ، امر كند كه او را غسل دهد و بر او نماز كند در حال حيات . و چه امتناع دارد كه امام رضا عليه السلام از راه اعجاز امامت در پنهان به بغداد آمده باشد و او را غسل داده باشد ؟ چنانچه در حقيقت و نفس الامر چنين بود . و تتمهء حديث آن كه : ) راوى مىگويد كه : حضرت فرمود : « ايشان چه مىدانند كه كى آن حضرت عليه السلام را غسل داد ؟ » و فرمود كه : « به ايشان چه گفتى ؟ » راوى مىگويد كه : عرض كردم كه : فداى تو گردم ، به ايشان گفتم كه : اگر آقاى من بفرمايد
هامش
( 1 ) . يوسف ، 108 . يعنى : بگو : اى محمد كه : اين دعوت به توحيد و آماده شدن براى معاد ، راه من است و بر اين امر ثابتم‌و مىخوانم مردمان را به راه خدا در حالتى كه بر بينايى و مطلعم بر بيان هويدا و حجت روشن بر وجه يقين ، من و آن‌كه مرا پيروى كرده است . ( مترجم )