بگو : جاحد از بنىهاشم و غير ايشان » . عبدالرحمان - كه مكنّى است به ابوالحسن - مىگويد كه : پس من در فرق ميان منكر و جاحد فكر كردم ، بعد از آن به خاطر آوردم قول خداى عزّوجلّ را كه در باب برادران يوسف مىفرمايد :
« فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ »
« 1 » ، يعنى : « پس يوسف برادران خود را شناخت و ايشان او را ناشناسندگان بودند و نمىشناختند » ( چه ، از آيه استنباط مىشود كه برادران يوسف ، يوسف را نشناختند ؛ چنانچه يوسف ايشان را شناخت ، نه آنكه آن حضرت را شناختند و با وجود آن ، انكار كردند تا جاحد بر ايشان صدق كند .
حاصل فرق ، آنكه : منكر آن است كه نمىشناسد ، و جاحد آن است كه مىشناسد ، و با وجود شناختن ، قبول نمىكند . و مراد حضرت صادق عليه السلام ، يا اين است كه امر امامت در ظهور به مرتبهاى رسيده كه بر كسى پوشيده نيست ، پس در انكار خويش ، جاحد است ؛ زيرا كه امر دانسته را انكار نموده ، و يا مراد اين است كه : منكر از بنىهاشم و غير ايشان ، فرقى ندارند ، بلكه فرق در جاحد ايشان و غير ايشان است . و ذكر اين حديث در اين باب خالى از ناخوشى و بحثى نيست ) .
985 / 4 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از ابن ابى نصر كه گفت : سؤال كردم از حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه : جاحد از شما بنىهاشم و از غير شما ، با هم برابرند ؟ فرمود كه : « جاحد از ما را دو گناه است ، و نيكوكار ما را دو ثواب » .
89 . باب در بيان آنچه بر مردم واجب است در نزد وفات امام عليه السلام
986 / 1 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از صفوان ، از يعقوب بن شعيب روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه : هرگاه حادثه به امام روى دهد ، مردم چه مىكنند ؟ فرمود كه : « قول خداى عزّوجلّ كجا رفت كه :
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »
« 2 » » و فرمود كه :
« جماعتى كه به خدمت امام مىروند ، معذوراند ؛ مادامى كه مشغول طلب باشند . و اين گروه كه در مكان خود مانده ، انتظار مىبرند كه فرستادگان ، خبر بياورند ، معذورند ، تا اصحاب ايشان به سوى ايشان برگردند » .
987 / 2 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى ، از يونس بن عبدالرحمان روايت كرده
هامش
( 1 ) . يوسف ، 58 .
( 2 ) . توبه ، 122 .