پس مرا خبر ده از دو اسم كه تو را از آنها سؤال مىكنم و بگو كه : چيست عَترف كه در بدن تو است و چيست صَهْلج كه در انسان است ؟ بعد از آن ، خبر اين را به سوى من بنويس ( و در بعضى از نسخ كافى ، به جاى عترف ، تعرف مذكور است و هيچيك از اين دو لفظ در كتابى از كتب معتبرهء لغت ، چون صحاح و قاموس و فائق و غير اينها ، مذكور نيست و در قاموس ، عتريف و عتروف و صملج مذكور است با معانى كه مناسبتى ندارد ) .
و وصيت مىكنم تو را و تو را از نافرمانى خليفه ( يعنى : هارون ) مىترسانم و ترغيب مىكنم تو را بر نيكى و فرمانبردارى او ، و بر آنكه از براى خود امان طلب كنى ، پيش از آنكه چنگال مرگ تو را بگيرد ، و كمند آن به حلقت افتد از هر طرف ، و محتاج باشى به نفس كشيدن و از هر جا كه خواسته باشى كه نفس كشى ، و به راحت افتى ، تو را ميسر نشود ، و آن را نيابى تا آنكه خدا بر تو منت گذارد به عطا و فضل خويش و ترحّم كردن خليفه - / كه خدا او را باقى بدارد - / .
پس تو را ايمن گرداند و بر تو رحم كند و خويشىهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله را در حق تو حفظ نمايد
« وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى * إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنا أَنَّ الْعَذابَ عَلى مَنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى »
« 1 » ، يعنى : و سلامتى هر دو سرا بر كسى كه پيروى نمود راه راست را . به درستى كه وحى شده به سوى ما كه عذاب دنيا و آخرت ، بر كسى است كه تكذيب كرد پيغمبران و حجتهاى خدا را و پشت كرد و اعراض نمود » .
جعفرى مىگويد كه : خبر به من رسيد كه نامهء موسى بن جعفر به دست هارون افتاد ، و چون آن نامه را خواند ، گفت كه : مردم مرا بر اين مىدارند كه موسى بن جعفر را اذيت مىكنم ، و حال آنكه او بيزار است از آنچه به او نسبت مىدهند و هيچ تقصير ندارد .
تمام شد جزوهء دويم از كتاب كافى و در پهلو در مىآيد آن را به مشيت و خواست خداى تعالى و يارى او ، جزو سيم ، و آن ، باب حرمت وقت قرار دادن است از براى ظهور قائم - صلوات اللَّه و سلامه عليه - . و ستايش مخصوص خداوند پروردگار عالميان است . و درود و سلام بر محمد و همهء خاندانش . « 2 »
هامش
( 1 ) . طه ، 47 و 48 .
( 2 ) . فراز « و ستايش مخصوص » تا آخر در ترجمهء مترجم - / رحمه اللَّه - / نيست .