ايشان به سوى من و محبوبترين اهل بيتم در نزد من ، همه را فداى تو گردانم ، و هيچ چيز نزد من با تو برابرى نمىكند . پس چنان نه پندارى كه من با تو خيانت كردم » . پس پدرم از پيش آن حضرت بيرون رفت ، خشمناك و اندوهگين .
موسى مىگويد كه : بعد از آن ، نمانديم مگر اندك زمانى كه بيست شب بود يا قريب به آن ، تا آنكه فرستادگان ابو جعفر منصور دوانيقى آمدند ، و پدر مرا گرفتند با عموهاى من ، سليمان بن حسن ، و حسن بن حسن ، و ابراهيم بن حسن ، و داود بن حسن ، و على بن حسن ، و سليمان بن داود بن حسن ، و على بن ابراهيم بن حسن ، و حسن بن جعفر بن حسن ، و طباطبا ابراهيم بن اسماعيل بن حسن ، و عبداللَّه بن داود .
موسى گفت كه : همه را در غل و زنجير بند كردند ، بعد از آن ، ايشان را در كجاوهاى بى پوش نشانيدند ، و در مصلّى ايشان را باز داشتند تا مردم ايشان را دشنام دهند .
موسى مىگويد كه : مردم از اذيت ايشان باز ايستادند ، و ايشان را اذيتى نرسانيدند ، و براى ايشان و حالتى كه ايشان در آن بودند ، دل ايشان سوخت و گريستند . پس ايشان را بردند تا نزديك در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله .
عبداللَّه بن ابراهيم جعفرى مىگويد كه : خديجه ، دختر عمر بن على ، ما را حديث كرد كه چون ايشان را نزديك درِ مسجد باز داشتند - / يعنى : آن درى كه آن را باب جبرئيل مىگويند - / حضرت صادق عليه السلام بر ايشان مشرّف شد و بيشترى از رداى آن حضرت بر زمين افتاده بود ، كه از شدت خشم آن را جمع نمىفرمود ، بعد از آن ، از درِ مسجد بيرون آمد و سه مرتبه فرمود كه :
« اى گروه انصار ، خدا شما را لعنت كند بر اين وضع ، با رسول خدا صلى الله عليه و آله عهد و پيمان نكرديد ، و با آن حضرت چنين بيعت ننموديد . و به خدا سوگند كه من ، حريص بودم بر خيرخواهى ، و ليكن مغلوب شدم ( كه قضاى خدا بر من غالب آمد ) و قضا را دفع نمىتوان كرد » . بعد از آن ، برخاست و يكتاى نعلين خود را گرفت و آن را در پاى خود داخل كرد و تاى ديگر در دستش بود ، و بيشتر رداى خود را بر زمين مىكشيد و رفت تا داخل خانهء خويش شد و تب كرد و تا بيست شب ، تب داشت ، و در اين مدت ، متصل شب و روز مىگريست ، تا اينكه بر آن حضرت ترسيديم كه خدا نكرده تلف شود . و حديث خديجه اين بود .
جعفرى مىگويد كه : و حديث كرد ما را موسى بن عبداللَّه بن حسن كه چون آن گروه را آوردند در حالى كه در كجاوهها بودند ، حضرت صادق عليه السلام از مسجد برخاست و بيرون آمد
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 253
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٢٥٣