تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
راه آن حضرت را ملاقات نمود و عرض كرد كه : فداى تو گردم ، من در نزد خدا بر تو حجت مىآورم ، مرا بر معرفت دلالت كن . حضرت او را به امير المؤمنين و آنچه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله اتفاق افتاده بود خبر داد ، و خبر داد او را به امر آن دو ( ابوبكر و عمر ) . پس آن را از حضرت قبول كرد و عرض كرد كه : بعد از امير المؤمنين عليه السلام كه بود ؟ فرمود : « امام حسن ، بعد از آن ، امام حسين » تا آن‌كه به خودش رسيد ، پس ساكت شد . و عرض كرد كه : فداى تو گردم ، امروز كى امام است ؟ فرمود كه : « اگر تو را خبر دهم ، قبول مىكنى ؟ » عرض كرد : بلى فداى تو گردم . فرمود كه : « من امامم » . عرض كرد كه : چيزى با تو هست كه به آن بر امامت تو استدلال كنم ؟ فرمود كه : « برو به سوى اين درخت - و به درخت خار مغيلانى اشاره فرمود - و به آن بگو كه : موسى بن جعفر به تو مىگويد كه : بيا به نزد ما » . حسن مىگويد كه : به نزد آن درخت آمدم ، و پيغام حضرت را رسانيدم . به خدا سوگند ، ديدم آن درخت را كه زمين را مىشكافت شكافتنى به غايت ، تا آن‌كه آمد و در پيش روى آن حضرت ايستاد . بعد از آن ، به سوى آن درخت اشاره فرمود كه : برگردد ، پس به جاى خود برگشت . راوى مىگويد كه : حسن به امامت حضرت امام موسى عليه السلام اقرار كرد . بعد از آن ، ملازم خاموشى و عبادت شد و چنان شد كه بعد از آن ، هرگز كسى او را نمىديد كه سخن گويد . محمد بن يحيى و احمد بن محمد ، از محمد بن حسن ، از ابراهيم بن هاشم مثل اين را روايت كرده‌اند . 930 / 9 . محمد بن يحيى و احمد بن محمد ، از محمد بن حسن ، از احمد بن حسين ، از ( احمد يا ) محمد بن طيّب ، از عبدالوهّاب بن منصور ، از محمد بن ابى العلاء روايت كرده‌اند كه گفت : شنيدم از يحيى بن اكثم قاضى سامرّا - / بعد از آن‌كه در باب او جدّ و جهد به عمل آوردم ، و با او مباحثه و گفت شنود نمودم و با هم خلطه و آشنايى به هم رسانيديم و او را از علوم آل محمد سؤال كردم - / كه گفت : من روزى داخل روضهء پيغمبر شدم و بر دور قبر رسول خدا طواف مىكردم ، پس محمد بن على بن موسى الرضا عليه السلام را ديدم كه بر دور قبر طواف مىكرد . من با آن حضرت در باب مسائلى چند كه مىدانستم ، گفت‌وگو كردم ، و آنها را به من تعليم كرد ، و جواب همه را بيان فرمود . بعد از آن ، به حضرت عرض كردم : به خدا سوگند كه : مىخواهم تو را از مسأله‌اى سؤال كنم و از آن ، شرم دارم . فرمود كه : « من تو را