كه گفت : در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام بودم و در خدمت آن حضرت ، در آن حجره ، گروهى بودند ، و من گمان كردم كه حضرت به آن خِطابى كه بعد از اين مىآيد ، غير مرا اراده فرمود ، پس فرمود : « بدانيد ! به خدا سوگند كه صاحب اين امر ، البته از شما غائب مىشود ، و خمول و گوشهگيرى مىكند ، تا آنكه گفته مىشود كه : مرد ، يا هلاك گرديد ، يا در كدام وادى سلوك نمود . و هر آينه سرنگون مىشويد ، چنان كه كشتى در هنگام موجهاى دريا سرنگون مىشود ، و نجات نخواهد يافت ، مگر آن كس كه خدا پيمان او را فرا گرفته باشد ، و ايمان را در دل او نوشته و ثابت گردانيده باشد ( كه به شبهه بر طرف نشود ) ، و او را تقويت نموده باشد به چيزى از نزد خويش كه دلش به آن زنده شود . و هر آينه دوازده عَلَم بر پا خواهد شد كه مشتبه باشد ، و دانسته نشود كه هر يك از كيست » .
مفضّل مىگويد كه : پس من گريستم . حضرت فرمود كه : « اى ابوعبداللَّه ، چه چيز تو را مىگرياند ؟ » عرض كردم كه : فداى تو گردم ، چگونه نگريم و حال آنكه تو مىفرمايى كه :
« دوازده عَلم مىباشد كه معلوم نمىشود كه هر يك از كيست ؟ » مفضّل مىگويد كه : در مجلس آن حضرت روزنه بود كه آفتاب در آن داخل مىشد ، پس فرمود كه : « آيا اين آفتاب ظاهر است ؟ » عرض كردم : آرى . فرمود كه : « امر ما از اين آفتاب روشنتر است » .
902 / 12 . حسين بن محمد ، از جعفر بن محمد ، از قاسم بن اسماعيل انبارى ، از يحيى بن مثنّى ، از عبداللَّه بن بُكير ، از عُبيد بن زراره ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « قائم عليه السلام را دو غيبت است ، و در يكى از اين دو غيبت ( كه مراد از آن غيبت كبرى است ) ، در مواسم حجّ حاضر مىشود و مردم را مىبيند و ايشان او را نمىبينند » ( يعنى : بر وجهى كه آن حضرت عليه السلام را بشناسند ) .
903 / 13 . على بن محمد ، از سهل بن زياد و محمد بن يحيى و غير او ، از احمد بن محمد و على بن ابراهيم ، از پدرش ، همه از ابن محبوب ، از هشام بن سالم ، از ابوحمزه ، از ابواسحاق سبيعى ، از بعضى از اصحاب امير المؤمنين عليه السلام ، از آنها كه وثوق و اعتماد بر آنها بود ، روايت كردهاند كه : امير المؤمنين عليه السلام به اين كلام تكلّم فرمود و مردم آن را از آن حضرت حفظ كردند و به آن ، خطبه خواند بر منبر مسجد كوفه كه :
« خداوندا ، به درستى كه تو را چارهاى نيست از حجّتها در زمينت كه هر حجّتى بعد از حجّت ديگر حجّت است بر خلق تو ، كه ايشان را هدايت مىكنند به سوى دين تو ، و علم تو
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٧٧