او كسانى را كه موضع نكاحاند از قوم خود و قابليّت آن را دارند ، بهتر مىشناسد .
پس اگر اراده كند كه تزويج نمايد ، تزويج نمايد و اگر خواسته باشد كه ترك كند ، ترك كند .
و زنان ، يا زنان و دختران خويش را به همين نحو كه در اين وصيّت نامه ، مذكور است ، وصيّت كردهام و خداى عزّوجلّ را بر ايشان شاهد گردانيدم ، و على و مادر احمد نيز شاهدند ، و كسى را جايز نيست كه وصيّت نامهء مرا بروز دهد ، يا آن را منتشر سازد ، يا از هم باز كند ، و حال آنكه نسبت به اين وصيّت نامه ، بر طريقه باشد غير از آنچه ذكر كردم ( و مىتواند كه معنى اين باشد كه : على ، به اين وصيّت نامه بر غير آنچه ذكر كردم و نوشتم ، قرار و استقرار دارد ؛ چه زبانى به او آنچه بايد بگويم ، گفتهام ) .
پس هر كه بد كند ، و بال آن بر خودش خواهد بود ، و هر كه نيكى كند ، منفعت آن ، به خودش برگردد .
« وَ ما رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ »
« 1 » ، يعنى : « و نيست پروردگار تو ستم كننده بر بندگان خود » . و خدا رحمت فرستد بر محمد و آل او .
و كسى را روا نيست ، از پادشاه و غير او ، كه بشكند مهر اين وصيّت نامهء مرا كه مهر زدهام بر آن در آخر ( و مهر آن را باز كند ) . پس هر كه مهر آن را بر هم زند ، لعنت خدا و غضب او و لعنت همهء لعنت كنندگان و تمام فرشتگان مقرّب خدا و گروه رسولان و مؤمنان و مسلمانان بر او باد ، و بر هر كه مهر اصل اين وصيّت نامهء مرا بشكند و از هم باز كند !
و ابو ابراهيم حضرت امام موسى عليه السلام و گواهان نوشتند و مهر كردند و خدا رحمت فرستد بر محمد و آل او » .
ابوالحكم مىگويد كه : عبداللَّه بن ابراهيم « 2 » جعفرى مرا حديث كرد ، از يزيد بن سليط كه گفت : ابو عمران طلحى ، قاضى مدينه بود ، و چون حضرت امام موسى عليه السلام از دنيا درگذشت ، برادران امام رضا عليه السلام آن حضرت را به نزد طلحى قاضى بردند . پس عبّاس بن موسى به قاضى گفت كه : خدا تو را به اصلاح آورد ، و ما را به وجود تو بهرمند گرداند . به درستى كه در پايين اين وصيّت نامه ، گنج و گوهرى هست و على مىخواهد كه آن را بپوشاند ، و خود آن را فرا گيرد ، و به ما ندهد و پدر ما - خدا او را رحمت كند - چيزى را وا نگذاشته ، مگر آنكه على آن را به خود نسبت داده ( يا آنكه پدر ما آن را به على نسبت داده ) ، و ما را درويش
هامش
( 1 ) . فصّلت ، 46 .
( 2 ) . در نسخهء مترجم - رحمه اللَّه - عبداللَّه بن آدم است .