تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ »
، كه مراد از مشكات ، فاطمه عليها السلام است » . « 1 » و ترجمهء
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
اين است كه : « خداوند نور آسمان‌ها و زمين است . داستان نور خدا ( و قصّهء غريبه و صفت عجيبهء آن ) ، مانند روزنه يا قنديلى است كه
« فِيها مِصْباحٌ »
، يعنى : در آن مشكات چراغى است افروخته و به غايت روشن » . و حضرت فرمود كه : « مراد از مصباح ، حضرت امام حسن است » .
« الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ »
، يعنى كه : « آن چراغ در قنديلى است از آبگينه كه چراغ در آن نورانىتر و صاف‌تر است » ( و باد مانع آن نمىشود ) . و حضرت فرمود كه : « مراد از المصباح ، حضرت امام حسين است » . ( پس بايد كه الف و لام در آن ، از براى عهد نباشد ، تا با مصباح اوّل يكى نشود . و ممكن است كه از براى عهد باشد ، و وجه اتّحاد ، اين باشد كه هر دو فى الحقيقَه ، يك نورند ، و مؤيّد اين آن است كه در زيارتى از زيارات على بن الحسين عليه السلام مذكور است كه : سلام بر تو اى پسر حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام ) .
« الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ »
، يعنى : « آن آبگينه از غايت لطافت و صفا گويا ستاره‌اى است درخشنده » ( كه دفع تاريكى از خود مىكند ، يا منسوب است به سوى دو دُرّ صفا و تلألؤ و آبدارى ) . و حضرت فرمود كه : « فاطمه ، ستاره‌اى است درخشان در ميان زنان و مردمان جهان » .
« يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ »
، يعنى : « افروخته مىشود آن زجاجه و قنديل و چراغى كه در آن است ، از درخت پر نفع و با بركت » ( كه ابتداى افروختگى و روشنى آن از آن درخت است . و فتيلهء آن در روغن آن درخت سرشته است ) . و حضرت فرمود كه : « مراد از اين درخت ، ابراهيم عليه السلام است » ( يعنى كه فاطمه عليها السلام ، از نسل آن حضرت است ) .
« زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ » ،
« 2 » يعنى : « آن درخت ، درخت زيتونى است كه نه در جانب شرقى معموره است ( چون درياى چين و خطا « 3 » ) و نه در طرف غربى معموره
هامش
( 1 ) . و مشكات ، لفظى است عربى . و بعضى گفته‌اند كه هندى است ، و در معنى آن نيز خلاف است . بعضى گفته‌اند كه‌روزنه‌اى است در ديوار ، كه نهايت آن به بيرون راه نداشته باشد ، مانند طاقچهء بُن بسته . و بعضى گفته‌اند كه چراغ‌دان است ، چون فانوس و قنديل . و بعضى گفته‌اند كه انبونه و بندى از آهن است كه در وسط قنديل باشد . و بنابر دو معنى اوّل ، مراد از مصباح كه بعد از اين مذكور است ، چراغ است و بنا بر معنى اخير ، فتيلهء آن است كه روشن باشد . ( مترجم ) ( 2 ) . نور ، 35 . ( 3 ) . نام شهرى است در تركستان و مشك‌خيز . همهء مرز چين با خطا و ختن / گرفتش به بازوى شمشير زن .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 621 | الشيخ الكليني / محمد مرادى / اردكانى