كه : اى محمول » .
ابوُقرّه عرض كرد كه : خدا فرموده است كه :
« وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ »
« 1 » و فرموده كه :
« الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ »
« 2 » ، يعنى : « آنان كه عرش را بر مىدارند » . حضرت فرمود كه :
« عرش ، خدا نيست كه برداشتن آن ، برداشتن خدا باشد ؛ بلكه عرش ، علم و اسم و قدرت است ، و هر چيزى در عرش است . بعد از آن حمل را به غير خويش نسبت داده و آن خلقى است از خلائق كه آنها را خلق فرموده ؛ زيرا كه آن جناب از خلق خويش طلب بندگى فرموده به برداشتن عرش خود ، و ايشان ، حاملان علم خدايند و عبادت خلقى ديگر را از اين قرار داده كه تنزيه خدا كنند ، و او را به پاكيزگى ياد نمايند در گرداگرد عرش آن جناب . و ايشان ، به مقتضاى علم او عمل مىكنند و از آن در نمىگذرند . و عبادت بعضى از فرشتگان را نوشتن كردار بندگان خويش قرار داده ( كه آنها را مىنويسند ) و از اهل زمين طلب بندگى فرموده ، به اينكه در گرداگرد خانهء او ( كه خانهء كعبه است ) ، طواف كنند و خدا بر عرش استوا دارد ( كه همه چيز نسبت به او برابر است ) چنانچه فرموده ( و آيه و شرح آن گذشت ) و عرش و هر كه آن را بر مىدارد ، و هر كه گرداگرد عرش است ، همه نسبت به خدا برابرند و تفاوتى ندارند ، و خدا حامل ايشان است و ايشان را محافظت مىنمايد و نگاه مىدارد ، و بر هر نفسى نگهبان است و در بالاى هر چيزى و بر هر چيزى بلندى دارد ، و كسى نمىگويد كه خدا ، محمول و پايينتر است ؛ گفتنى تنها كه به چيزى وصل و پيوند نشود ، و به آن سبب لفظ و معنى فاسد گردد » .
( و بنا براين معنى ، بايد كه با پيوند به قرينهء صارفه از ظاهر لفظ يا غير آن ، آنچه به آن وصل شود ، اطلاق محمول و اسفل بر خدا روا باشد ، و تأملى در جواز آن است و مىتواند كه معنى اين باشد كه : اطلاق اين دو لفظ بر او نمىشود ، و همه كس به اين قائلاند ، و در اين مسأله يك قول بيش نيست و نبايد كه اين قول را وصل كنند به چيزى كه إشعار به خلاف داشته باشد ؛ مثل آنكه كسى بگويد كه خدا در نزد مجسمه ، محمول است ) .
ابوقُرّه عرض كرد كه : پس تكذيب مىكنى و دروغ مىدانى آن روايتى را كه وارد شده است كه چون خدا به غضب آيد ، غضبش معلوم مىشود ، و نشانهاش آن است كه فرشتگانى كه
هامش
( 1 ) . حاقه ، 17 .
( 2 ) . غافر ، 7 .