تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨
اين چنين از علي عليه السلام ياد كرد : ( لعنه الله - والله را به غلط الله گفت - أو دزد پسر دزد بود ) . مردم از غلط أو در كلمه اى كه هيچ كس غلط نمى گويد واز اين كه حضرتش را به دزدى نسبت داد تعجب نموده گفتند : نمى دانيم كدام يك شگفت آورتر است ؟ ! ووليد اشتباه زبانى فراوان داشت . ومغيرة بن شعبه كه در آن روزگار از سوى معاوية أمير كوفه بود ، حجر بن عدي را دستور داد كه در ميان مردم برخيزد وعلي عليه السلام را لعنت كند . حجر نپذيرفت ومغيره أو را تهديد كرد . حجر برخاست وگفت : اى مردم ، أمير شما مرا دستور داده كه على را لعن كنم ، پس أو را لعنت كنيد . مردم كوفه گفتند : خدا أو را لعنت كند . ومنظور حجر از ( أو ) مغيره بود . . . وحجاج - لعنه الله - علي عليه السلام را لعن مى كرد وديگران را نيز به آن وا مى داشت . روزى در حالي كه سواره مى رفت كسى راه بر أو گرفت وگفت : اى أمير ، خانواده أم مرا عاق كرده ونامم را على نهاده اند ، نام مرا تغيير ده وصله اى به من ده كه مرا بسنده باشد زيرا كه من مردى فقيرم . حجاج گفت : به خاطر ظرافتى كه در اين باره به كار بردى تو را فلان ناميدم وفلان كار را به تو سپردم ، برو تحويل بگير . وابن كلبى از پدرش از عبد الرحمن بن سائب روايت كرده كه گفت : روزى حجاج به عبد الله بن هانى - كه مردى بود از بنى أود كه طايفه اى از قحطان بودند ، واز بزرگان قوم خود بود ودر همه جنگها با حجاج شركت داشت واز ياران وشيعيان أو به شمار مى رفت - گفت : به خدا سوگند من هنوز پاداش تو را نداده أم . سپس نزد أسماء بن خارجه بزرگ بنى فزاره فرستاد كه دخترت را به همسرى عبد الله بن هانى درآر ، وى گفت : نه ، به خدا سوگند چنين نكنم وكرامتي نزد من ندارد . حجاج تازيانه طلبيد . وقتي أسماء شكنجه را به چشم ديد گفت : آرى ، أو را همسر مى دهم . آن گاه نزد سعيد بن قيس همداني رئيس يمامه فرستاد كه