تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 877

مساهمون:

ص٨٧٧
15 - اروى بنت حارث بن عبد المطلب ابن عبد البر گويد : اروى دختر حارث بن عبد المطلب در سن پيرى وكهن سالى بر معاوية وارد شد . تا چشم معاوية به أو افتاد گفت : خوش آمدى اى عمه ، حالت در نبود ما چگونه است ؟ گفت : اى برادرزاده ، تو نعمت را ناسپاسى كردى وبا پسر عمويت به بدى مصاحبت نمودى ، نامى را كه شايسته آن نيستى بر خود نهادى وچيزى را كه حق تو نبود گرفتى بدون آن كه به خاطر دين خود وپدرانت باشد ويا سابقه اى در اسلام داشته باشيد ، پس از آن كه به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم كافر بوديد وخدا بهره تأن را نابود كرد وچهره هاتان را به خاك ذلت افكند وحق را به اهلش بازگرداند گرچه مشركان ناخوش داشتند ، واين كلمه ما بود كه فراتر بود وپيامبرمان صلى الله عليه وآله وسلم يارى داده شد . اما شما پس از أو بر ما ولايت يافتيد ودليل خود را نزديكى وخويشى با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مىدانستيد در صورتي كه ما به پيامبر از شما نزديك تريم وبه امر حكومت سزاوارتر ، واز آن پس ما در ميان شما مانند بني إسرائيل در ميان فرعونيان بوديم وعلي بن أبي طالب رحمه الله پس از پيامبرمان به منزله هارون نسبت به موسى بود ، پس سر انجام ما بهشت وسر انجام شما دوزخ است . عمروعاص گفت : ساكت باش اى پير زن گمراه وزبان كوتاه كن كه عقلت پريده است ، زيرا شهادت يك نفره تو پذيرفته نمى شود . اروى گفت : تو ديگر چه مى گويى اى زنا زاده ، تو كه مادرت در مكة از زنان آوازه خوان مشهور وگران قيمت ترين آنها بود ، به اندازه دهانت حرف بزن وبه كار خود پرداز وفضولي نكن ، به خدا سوگند كه تو در ميان قريش از شرافت واصالت خانوادگى برخوردار نيستى ، زيرا پنج نفر از قريش بر سر تو دعوا داشتند وهر كدام خود را پدر تو مى دانستند ، از مادرت پرسيدند ، گفت : همگى به من در آمده اند ، بنگريد به هر كدام شبيه تر است أو را فرزند أو بدانيد ، وچون شباهت