( اين قسمت كننده آتش است كه گويد : دشمنم را بگير وياورم را رها ساز .
اين علي بن أبي طالب است داماد پيامبر برگزيده پاك ) .
علي قسيم النار من قيله خذي * ذري ذا وهذا فاشربي منه واطعمى
خذي بالشوى ممن نصيبك منهم * ولاتقربي من كان حزبي فتظلمي
( على قسمت كننده آتش دوزخ است كه گويد : اين را رها كن واين را بگير
وطعمه خود ساز . اعضاى هر كسى را كه بهره اى از أو دارى بگير ، وبه حزب
وگروه من نزديك مشو كه ستمكار خواهى بود ) .
عوني
إمامي قسيم النار مختار أهلها * ولابد للجنات والنار من أهل
( امام من قسمت كننده آتش وگزينش گر أهل دوزخ است ، وبي شك بهشت
ودوزخ را هر كدام أهلي است ) .
يسوق الظالمين إلى جحيم * فويل للظلوم الناصبي
يقول لها : خذي هذا فهذا * عدوي في البلاء على الشقي
وخل من يواليني فهذا * رفيقي في الجنان وذا وليي
( ظالمان را به سوى دوزخ مى راند ، پس واي بر ستمگر ودشمن أو ! به آتش
گويد : اين را بگير كه دشمن من است وبا شقاوت در بلايش افكن . واز دوست
من دست بردار كه اين كس رفيق من در بهشت است واين دوست من است ) .
وإني لأرجو يا إلهي سلامة * بعفوك من نار تلظى همومها
أباحسن لو كان حبك مدخلي * جهنم كان الفوز عندي جحيمها
وكيف يخاف النار من هو موقن * بأن أمير المؤمنين قسيمها ( 1 )
هامش
( 1 ) - اين شعر را در ( مناقب ) از شاعرى بي نام آورده اما به علت شهرت انتساب آن به عوني ، ما
دنبال نام وى آورديم .