نمىدانم چگونه علماى بزرگ ، فراموش كردهاند آنچه را كه بخارى در صحيح خود ، در « كتاب الصَلاة » ، در بارهء اين موارد ، بيان كرده :
1 ) باب امامت برده و آزاد شده ؛
2 ) باب رواياتى كه مىگويند : ذَكْوان ، بردهء عايشه ، از روى قرآن ، عهدهدار امامت عايشه شد ؛ « 1 »
3 ) باب امامت فرزندان نامشروع و بَدَوى ؛
4 ) باب امامت نوجوانى كه به سنّ بلوغ ، نرسيده باشد . « 2 »
امامت نوجوانى كه به سن بلوغ ، نرسيده بود
سى و دو . در باب فتح مكّه ، از عمرو بن سلمه ، نقل شده كه قومش ، او را براى امامت در نماز ، مقدّم داشتند ؛ زيرا او بيشتر از همه ، قرآن مىدانست .
او مىگويد : مرا به امامت در نماز ، مقدّم داشتند ، در حالى كه شش يا هفت ساله بودم و بر تن من ، لباسى بود كه به خاطر شكاف و پارگى آن ، در هنگام سجده ، از روى بدنم كنار مىرفت . زنى از نمازگزاران قبيله گفت : آيا بدن قارى قرآنتان را نمىپوشانيد ؟ !
لذا براى من ، لباسى خريدند و چيزى مانند آن لباس ، مرا خوشحال نكرد . « 3 »
سى و سه . اين حديث ، در سنن أبى داوود ، چنين آمده : پيوسته ، قومم را در گليمى ( پوششى ) كه شكافى داشت و زمانى كه نماز مىخواندم ، پشت بدنم نمايان مىشد ، امامت مىكردم .
هامش
( 1 ) . چون در نماز ، سورههاى طولانى را مىخواندند ، لذا ذَكوان در امامت نماز ، از روى قرآن ، قرائت مىكرد .
( 2 ) . صحيح البخارى ، ج 1 ، ص 90 ( كتاب الصلاة ، باب « إمامة الصبى » ) .
( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 44 ؛ فتح البارى ، ج 9 ، ص 84 .