الف ) دور كردن عاملان توطئه از مدينه
ب ) فراهم سازى زمينهء حكومت امام على ( ع )
ج ) آزمايش نمودن صحابه در اطاعت كردن يا سرپيچى از دستور پيامبر ( ص )
د ) نشان دادن اين كه معيارهاى خلافت و حكومت ، شايستگى و لياقت است ، نه سن . « 1 »
رفتن پيامبر ( ص ) به قبرستان بقيع
بعد از آن كه پيامبر خدا ، لشكر اسامه را روانه ساخت و تأكيد بسيارى در همراهى كردن مهاجران و انصار با اين لشكر داشت ، بيمارى ايشان ، شدّت يافت . ايشان ، در آن حالت فرمود : « من مأمور شدهام تا براى اهل بقيع ، استغفار كنم » . « 2 »
پس با كمك حضرت امير ( ع ) به قبرستان بقيع آمد « 3 » و خطاب به ساكنان آن فرمود :
السّلامٌ عليكم يا أهل المقابر ! . . . أقبلت الفتن كقطع اللّيل المُظلم يتّبع آخرها أوّلها ، الآخرة شرٌ من الاولى . « 4 »
هامش
( 1 ) . پيامبر ( ص ) با منصوب كردن اسامهء جوان به فرماندهى سپاهى كه بزرگان و ريشسفيدان صحابه درآن بودند ، تدبيرى كرده بود تا بعد از ايشان ، به وصايت و خلافت على ( ع ) خُرده نگيرند و نگويند كه على ، جوان است . امّا متأسّفانه ، اين حادثه ، اتّفاق افتاد و همانطور كه در زمان حيات پيامبر ( ص ) به فرماندهى اسامهء جوان ، ايراد گرفتند ، بعد از وفات پيامبر ( ص ) نيز برخى به على ( ع ) ايراد گرفتند و مىگفتند كه براى به خلافت رسيدن ، جوان است .
( 2 ) . تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 57 ؛ الكامل ، ج 2 ، ص 183 .
( 3 ) . الإرشاد ، ص 85 ؛ بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 466 ؛ كحل البصر ، ص 122 .
( 4 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 292 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 57 ؛ الكامل ، ج 2 ، ص 183 ؛ البدء و التاريخ ، ج 5 ، ص 61 .