هامش
- خداوند (« وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ ؛آل عمران :
187 » : و [ ياد كن ] هنگامى را كه خداوند از كسانىكه به آنان كتاب داده شده ، پيمان گرفت كه حتما بايد آنرا [ به وضوح ] براى مردم بيان نماييد و كتمانش مكنيد . ) عالم را مسئول پاسخگويى به سؤالهاى او دانستهاند .
اين آيه ارتباطى با جايز بودن تقليد ندارد ، مقصود از اهل ذكر در اين آيه اهل بيت عليهم السّلام است نه افراد ديگر . سؤال كردن از كسىكه در زمينه آن پرسش ، اطلاع و آگاهى ندارد ، زشت و ناپسند است .
خداوند بزرگ راستگوست ، و تحريفكننده سخن او دروغگو . اهل ذكر ، راويان سنت نبوى و عالم به احكام قرآن هستند ، دليل و برهان اين مدعا ، سخن خداوند متعال است :« إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ؛الحجر : 9 » : بىترديد ، ما اين قرآن را به تدريج نازل كردهايم ، و قطعا نگهبان آن خواهيم بود .
درست است كه خداوند متعال به ما دستور داده است از آنها سؤال كنيم ولى اين دستور براى اين است كه آنها ما را از قرآن و سنت آگاه كنند نه اينكه با آرا و نظرات باطل و پندارهاى دروغ ، قوانينى وضع كنند كه خداوند متعال اجازه آنرا نداده است .
اهل بيت عليهم السّلام ، اهل ذكر ناميده شدهاند زيرا آنان با توجه به متن حديث ثقلين ، همسنگ قرآن كريم هستند . نگاه كنيد به تفسير طبرى : 9 / 6 ، مجمع البيان : 6 / 159 ، تنبيه الغافلين : 267 ، بلوغ الأرب و كنوز الذهب فى معرفة المذهب : 124 .
به همين دليل ، گفتههاى يكى از علماى اهل سنت بهنام محمد بن على شوكانى را كه در رسالهاش آمده است ، براى خوانندگان بيان مىكنيم : « پيروى از مذهب پيشوايان چهارگانه اهل سنت ، پس از انقراض آنها صورت گرفت . پيشوايان چهارگانه ، خود به شيوه گذشتگان ، از تقليد خوددارى مىكردند . اين مذاهب چهارگانه را عوام مقلد ، بدون اذن پيشوايان مجتهد بهوجود آوردند . گويى اين شريعتى ( كتاب خدا ، سنت رسول ) كه در ميان ماست ، منسوخ شده است و تقليد دين خدا ، كه آنرا بدعتگذارى كردند ، شريعت را -