اين مردم همان قوم فرعون هستند . مگر وقت آن نرسيده است كه اينها تقوى پيشه كنند و از كارهايى كه وسيلهء كيفر مىشود دورى نمايند ؟
تقوى عبارت است از پرهيز و اجتناب از زشتىها بوسيلهء انجام خوبيها .
قالَ رَبِّ إِنِّي أَخافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ
: موسى در پاسخ خداوند گفت : مىترسم رسالتم را تكذيب كنند و سخنم را نپذيرند . ترس ، ايمن نبودن از ضرر و زيان است .
وَ يَضِيقُ صَدْرِي وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ
: دلم از تكذيب آنها به تنگ مىآيد و زبانم عقدهاى دارد كه در سخن گفتن آزاد نيست . هارون را بفرست تا يار و پشتيبان من باشد .
مقصود موسى از يارى هارون اين است كه بهتر بتواند از عهدهء طاعت خداوند برآيد .
بايد دانست كه آزاد نبودن زبان گاهى بخاطر عيوب خود زبان است و گاهى بواسطه تنگى دل و ناراحتى . از اين جهت است كه شايد آزاد نبودن زبان موسى از دل تنگى است نه از عيب زبان .
جبائى گويد : درخواست موسى نسبت به يارى هارون به اذن خود خداست . زيرا انبياء چيزى را خود رسانه از خدا مسألت نميكنند .
وَ لَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ
: از آنجا كه موسى قبلا يك مرد قبطى را كشته بود ، مىگويد : آنها بر من دعوى ارتكاب قتل دارند و مىترسم كه مرا بكيفر آن بقتل رسانند . پس ترس موسى از اين نيست كه در مقابل اداى رسالت او را بكشند .
زيرا ميداند كه اگر خدا پيامبرى را بسوى قومى فرستاد ، خود در اداى رسالت پشتيبان اوست .
قالَ كَلَّا فَاذْهَبا بِآياتِنا
إِنَّا مَعَكُمْ مُسْتَمِعُونَ
: خداوند به او فرمود : چنين نيست ، ترا نميكشند زيرا من اجازه نميدهم كه آنها بر تو تسلط پيدا كنند . تو و برادرت با دلائل و آياتى كه بر شما نازل كردهايم نزد فرعون برويد و بدانيد كه ما از آنچه ميان شما رد و بدل مىشود آگاهيم و شما را حفظ مىكنيم .