و اگر هيچيك از اينها نباشد قرن گفته نميشود .
نهى : جمع نهيه است . علت اينكه خردمندان را « لاولى النهى » گويند .
اين است كه مردم را از زشتيها نهى مىكنند . برخى گويند : علت اين است كه كارها به آراء ايشان منتهى مىشود .
اعراب :
اسمع : جمله در محل رفع و خبر بعد از خبر يا در محل نصب و حال .
عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ
: « علمها » مبتدا و
« فِي كِتابٍ »
خبر و
« عِنْدَ
رَبِّي »
متعلق به آن يا صفت آن و منصوب بر حاليت يا خبر اول و
« فِي كِتابٍ »
خبر ثانى يا بدل .
لا يَضِلُّ رَبِّي
: در اينجا « عنه » محذوف است . مثل :
« وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً »
كه « فيه » مقدر است .
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ
: يا محلا مجرور و صفت براى « ربى » يا خبر مبتداى محذوف است .
مِنْ نَباتٍ
: در محل نصب و صفت « ازواجا » .
شتى : صفت بعد از صفت .
تارة : مفعول مطلق .
مقصود :
قالا رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى
: همين كه خداوند موسى و هارون را مأمور كرد كه نزد فرعون روند و او را دعوت كنند ، گفتند : مى - ترسيم كه ما را عذاب كند و در بد رفتارى نسبت بما از حد بگذرد .
برخى گفتهاند : يعنى مىترسيم پيش از آنكه بدلائل ما توجه كند ما را بكشد يا بر اثر رد گفتار ما بر كفر خويش بيفزايد .
قالَ لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى
: خداوند فرمود : نترسيد كه من با شمايم و يار و نگهبان شما خواهم بود آنچه او از شما مىپرسد ، مىشنوم و جواب