سيره : روش و طريقت . مقصود گذراندن شيء است در جهتى .
جناح : ميل . علت اينكه به بال پرنده « جناح » گويند ، اين است كه پرنده بوسيلهء آن به اين سوى و آن سوى ميل مىكند . بازوى انسان جناح اوست . زيرا دست انسان از جهت بازوست كه به اين سوى و آن سوى گردش و ميل مىكند . بعضى گفتهاند : مقصود از جناح پهلوست . زيرا دندهها از پهلو مايل مىشوند . ابو عبيده گويد : جناح يعنى ناحيه .
طغيان : گذشتن از حد در عصيان .
شرح صدر : گشايش . شرح معنى يعنى گشايش معنى .
عقده : مجموعهء بهم چسبيدهاى كه جدا كردن آن دشوار باشد .
حل : گشودن . ضد عقده وزير : كسى كه بار سنگين رئيس را بدوش بكشد . اين كلمه از « وزر » بمعنى بار مشتق است .
ازر : پشت .
اعراب :
ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ
: زجاج گويد : « تلك » به معناى « التي » است .
بعضى از متأخرين معتقدند كه : « تلك » مبتدا و « ما » خبر و « بيمينك » در محل نصب و حال است .
فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى
: اذا ظرف مفاجاة و عامل آن فعل است .
سيرتها : منصوب به نزع خافض .
مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
: در محل نصب و حال از « بيضاء » است كه خود حال ديگرى است .
لنراك : لام متعلق است به « و اضمم » و مفعول ثانى « نرى » محذوف است .
هارون : بدل « وزير » .