فرزند كردهاند ! سزاوار نيست كه خداوند فرزندى داشته باشد .
قرائت :
تكاد السماوات يتفطرن : در اين سوره و در سورهء علق ، برخى از قراء فعل اول را بتاء و دومى را بياء و برخى هر دو را بياء خواندهاند . برخى هم در هر دو جا « تكاد . . . ينفطرن » خواندهاند . برخى هم در اينجا به همين صورت و در آنجا « تكاد يتفطرن » خواندهاند .
انفطار ، مطاوعهء فطر و تفطر مطاوعهء تفطير است . گويا در اينجا باب تفعل مناسبتر است ، زيرا همراه با مبالغه است . گويند : مقصود اين است كه آسمانها مىخواهند بشكافند ، نه اينكه شكافته مىشوند .
لغت :
از : بجنبش در آوردن .
وفد : جمع وافد . كسانى كه بجايى رهسپار شدهاند .
سوق : راندن .
ورد : جماعتى كه به آب مىرسند .
اد : كار بزرگ .
شاعر گويد :
لقد لقى الاعداء منى نكرا * داهية دهياء ادا امرا
يعنى : دشمنان : از من ، كارهاى بزرگ و دشوار ديدهاند .
انفطار : شكافتن .
هد : ويران شدن با صداى شديد .
اعراب :
تؤزهم : جملهء حاليه .
نعد : مفعول اين فعل حذف شده است . يعنى : « نعد اعمالهم » و
يَوْمَ نَحْشُرُ
ظرف « نعد » است .
وفدا : حال از « المتقين » و همچنين « وردا » كه حال است از « المجرمين » .