« لا » زايده و اگر به جر بخوانيم غير زايده است .
لا يؤمنون : ابن عامر و حمزه بتاء و ديگران به ياء خواندهاند . قرائت اول بنا بر انصراف از غيبت به خطاب است .
لغت
جهد : بفتح جيم مشقت و بقولى مبالغه و بضم جيم ، طاقت . اين كلمه مفعول مطلق است ، زيرا ايمان جمع « يمين » يعنى قسم است و قسم مصدر است و چيزى كه بمصدر اضافه شود ، مصدر است .
شان نزول
قريش به پيامبر گفتند : تو مىگويى : موسى را عصايى بود كه به سنگ مىزد و دوازده چشمه از آن آشكار مىشد . تو مىگويى : عيسى مردگان را زنده ميكرد .
تو مىگويى : قوم ثمود را شترى بود . تو هم معجزهاى نظير آنها بياور ، تا ترا تصديق كنيم .
در پاسخ فرمود : چه ميخواهيد براى شما بياورم ؟ گفتند : كوه صفا را طلا كن و بعضى از مردگان ما را به دنيا برگردان تا از آنها سؤال كنيم كه تو بر حقى يا بر باطل ؟
فرشتگان را بما نشان ده تا برسالت تو گواهى دهند . يا اينكه خدا و فرشتگان را دسته دسته نزد ما بياور .
پيامبر خدا فرمود : اگر بعضى از اين كارها را انجام دهم ، مرا تصديق خواهيد كرد ؟ گفتند : آرى ، به خدا همهء ما از تو پيروى خواهيم كرد .
مسلمانان از پيامبر درخواست كردند كه اين آيات را نازل كند تا آنها ايمان بياورند . پيامبر بپاى خاست و دعا كرد كه خداوند كوه صفا را طلا كند .
جبرئيل نازل شده ، عرض كرد : اگر بخواهى صفا را طلا مىكنم . لكن اگر ايمان نياوردند ، آنها را عذاب ميكنم . و اگر بخواهى آنها را به حال خود گذارم ، تا هر كس كه اهل توبه است ، توبه كند . پيامبر پيشنهاد دوم را پذيرفت و خداوند اين آيه را نازل كرد . اين مطلب از كلبى و محمد بن كعب قرظى است .