مقصود
اكنون خداوند به منظور تاكيد از منع دوستى با كافران ، مىفرمايد :
- يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً
: كسانى كه در باطن كافرند و به زبان اظهار ايمان مىكنند . معناى بازى كردن آنها با دين همين است .
مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِياءَ
: از يهود و نصارى و كافران .
چنين كسانى را دوست مگيريد ، بنا بر اين مقصود اين است كه اهل كتاب و اهل شرك و اهل نفاق ، دين را مورد استهزا قرار دادهاند . دليل استهزاى اهل شرك ، اين آيه است :
« إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ »
( حجر 95 : ما ترا از استهزا كنندگان حمايت مىكنيم - آنان كه با خداوند خدايى ديگر قرار مىدهند ) و دليل استهزاى منافقان اين آيه :
« وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما » نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ »
( بقره 14 : و هنگامى كه با دوستان شيطان صفت خود خلوت مىكنند گويند : ما با شماييم و آنها را استهزا مىكنيم ) كلمهء « كافر » به اهل شرك و نفاق و يهوديان و مسيحيان ، اطلاق مىشود . چنان كه مىفرمايد :
« لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ » الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ »
( بينه 1 : كافران - كه اهل كتاب و مشركان هستند - دست بردار نبودند ) بنا بر اين اگر كلمهء « الكفار » بيان براى كسانى كه دين را استهزا مىكنند ، قرار داده مىشد ، نيكو بود . چنان كه
« مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ . . . »
بيان آن است . پس اگر گفته مىشد : « لا تتخذوا الذين اتخذوا دينكم هزوا و لعبا من الكفار » همه را شامل مىشد . اما چرا نگفت ؟
علت اين است كه كلمهء « كافر » بيشتر به اهل شرك و « اهل كتاب » بيشتر به يهوديان و مسيحيانى گفته مىشود كه با مسلمانان هم پيمان و داخل در ذمهء آنها باشند و جزيه دهند . از اينرو در اينجا ميان مشرك و اهل كتاب ، تفصيل داده شده است . آنچه تا كنون گفتيم ، بنا بر قرائت جر است . وجه قرائت نصب هم گذشت .
وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ
: اگر به وعد و وعيد خدا ايمان داريد ، پس از نهى از دوستى ايشان از خدا بترسيد . منظور اين است كه : صفت مؤمن ، دوستى با مردمى كه به دين طعنه مىزنند نيست . مؤمن بايد نسبت بچنين اشخاصى دشمنى كند ، نه دوستى !