يا نبى اللَّه ، پدر من كيست ؟
فرمود :
- حذافة بن قيس ، پدر تست مردى ديگر برخاست و گفت :
- پدرم كجاست ؟
فرمود :
- در آتش عمر بن الخطاب ، برخاست و پاى پيامبر را بوسه داد و گفت :
- يا رسول اللَّه ، ما نسبت به شرك و جاهليت ، تازه عهد هستيم . از ما در گذر ، تا خداوند از تو در گذرد .
در اينوقت ، خشم پيامبر فرو نشست و فرمود :
- بخدايى كه جانم بدست اوست ، بهشت و جهنم ، در عرض اين ديوار براى من مصور شد ولى روزى - از لحاظ خير و شر - مثل امروز نديده بودم ! ابن عباس گويد :
- مردمى بودند كه گاهى از روى مسخرگى و گاهى براى امتحان از پيامبر ، سؤالاتى مىكردند ، يكى مىگفت :
- پدرم كيست ؟
ديگرى ميگفت - پدرم كجاست ؟
ديگرى كه شترش را گم كرده بود ، مىگفت :
- شترم كجاست ؟
از اينرو خداوند متعال ، اين آيه را نازل كرد .
از على ع و ابو امامهء باهلى است كه روزى پيامبر براى مردم سخنرانى كرد و فرمود :
- خداوند حج را بر شما واجب كرده است .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٩٦