تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

بيان آيهء 101

لغت

ابداء : اظهار . بدوّ : ظهور . بداء : تغيير راى مثل :
« وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا »
( جاثيه 33 : و زشتيهاى كردارشان بر ايشان آشكار شد ) كلمه « بداء » هر گاه در مورد خداوند استعمال شود به معناى اراده است ، نه آنچه قومى از جهال تصور مىكنند . شاعر گويد :
قل ما بدا لك من زور و من كذب * حلمى اصمّ و اذنى غير صمّاء
بگو : براى تو دروغى ظاهر نشده است ، بردبارى من استوار و گوشم شنواست .

اعراب

اشياء مجرور است لكن از آنجا كه غير منصرف است ، مفتوح شده ، كسايى گويد : آخر اين كلمه « به حمراء » شباهت دارد و غير منصرف است . برخى هم اين كلمه را در اصل « شيئاء » بر وزن « فعلاء » و اسم جمع دانسته‌اند و گويند : دليل جمع نبودن آن اين است كه جمع بسته مىشود به « اشاوى » مثل « صحراء ، صحارى » .
إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ
: جملهء شرط و جزا در محل جر و صفت « اشياء » است .

شأن نزول

دربارهء شان نزول اين آيه ، اختلاف است . زهرى و قتادة بن انس گويند : - مردم سؤالات بسيارى از پيامبر خدا كردند ، تا اينكه خشمگين شد و برخاست و در ضمن سخنانى كوتاه ، فرمود : - از من سؤال كنيد . به خدا ، هر چه بپرسيد ، پاسخ مىدهم . مردى از بنى سهم بنام « عبد إله بن حذافه » كه در بارهء نسبش مردم گفتگو داشتند ، برخاست و گفت :