بقتل رسانند . در اين وقت ، خداوند متعال ، پيامبر را از سوء قصد آنها آگاه كرد و به اتفاق اصحاب از آنجا خارج شدند . اين خود يكى از معجزات پيامبر گرامى اسلام است .
2 - قريش ، مردى را براى قتل پيامبر مامور كردند . وى با شمشير كشيده ، بر آن بزرگوار داخل شد و چون خواست وى را بقتل رساند ، گفت : چه كسى قادر است كه . مرا از كشتن تو منع كند ؟ فرمود : خدا . وى شمشير را افكند و مسلمان شد . نامش عمرو بن وهب جمحى بود . صفوان بن اميه ، بعد از جنگ بدر وى را براى اين كار خطير مامور كرده بود . لكن خواستهء آنها نقش بر آب شد ! اين معنى از حسن است .
3 - ابو على جبايى گويد : مقصود لطف خداوند است در بارهء مؤمنان و باز داشتن دشمنان از اينكه نتوانند مزاحمتى براى مسلمانان فراهم سازند . خداوند آنها را به چند وسيله از ايجاد مزاحمت براى مسلمانان باز داشت : بيمارى ، قحطى ، مرگ سران ، نابودى حيوانات و ديگرى وسايلى كه چنان آنها را مشغول و گرفتار كرد كه به كلى از فكر مزاحمت و قتل مؤمنان باز ماندند .
4 - واقدى گويد : پيامبر با گروهى از بنى ذبيان و محارب در « ذى امر » جنگ كرد . آنها در قلهء كوهها متحصن شدند . پيامبر از كوه - طورى كه آنها را ببيند - به زير آمد و براى قضاى حاجت ، بگوشهاى رفت . در آنجا بر اثر باران لباسهايش تر شد . آنها را از تن بيرون آورد و بر درختى افكند كه خشك شود و خود در زير آن درخت ، بخوابيد .
اعراب او را مىديدند . رئيس آنها « دعثور بن حرث » با شمشير كشيده ، بر بالين پيامبر آمد و گفت :
- محمد ، اكنون چه كسى مىتواند مرا از كشتن تو باز دارد ؟
فرمود :
- خدا در اين وقت ، جبرييل طورى بر سينهء او كوبيد كه شمشير از كفش افتاد و پيامبر شمشير را برداشت و فرمود :
- اكنون چه كسى مرا از قتل تو منع مىكند ؟
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص٢٣٩