بيان آيهء 22
لغت
نكاح : عقد زناشويى ، وطى . به هر دو معنى در قرآن استعمال شده است مثل :
« وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ »
( سوره نور 32 يعنى عزبانتان را همسر دهيد )
« الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً »
( سوره نور 3 يعنى زناكار جز با زنى كه زناكار يا مشرك باشد ، همبسترى نميكند ) در حديث است كه :
« ملعون من نكح يده و ملعون من نكح بهيمة »
يعنى ملعون است كسى كه استمنا كند يا به حيوانى نزديك شود . شاعر گويد :
كبكر تشهى لذيذ النكاح * و تفزع من صولة الناكح
يعنى مانند دوشيزهاى كه از آميزش ، لذت مىبرد و از صولت مردى كه با او در آميخته ، مىنالد .
اصل كلمه نكاح ، جمع شدن است . چنان كه گفتهاند : « انكحنا الفرا فسنرى » يعنى الاغهاى وحشى را جمع ساختيم و به زودى مىبينيم .
مقت : خشم گرفتن از كار زشتى كه شخص مرتكب مىشود .
اعراب
إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ
: استثناى منقطع است چه استثناى ماضى از مستقبل صحيح نيست مثل :
« لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى »
يعنى در آنجا مرگ نمىچشند جز مرگ اول ( سوره دخان 56 ) يعنى « لكن ما قد سلف فلا جناح عليكم » لكن آنچه گذشته ، گناهى بر شما نيست .
كان : مبرد گويد جايز است كه زايده باشد يعنى : « انه فاحشة » ( اين كار فاحشه است ) وى به اين شعر ، استشهاد كرده است :