برخى گويند : يعنى در بارهء آن دقت كنند تا بدانند كه چگونه بر انواع حكمتها احاطه دارد و به نيكىها امر و از بديها نهى مىكند و دريابند كه قرآن ، خبرى است كه مخبر آن راستگو است و انسانها را بسوى مكارم اخلاق فرا مىخواند و بر نيكى و زهد تشويق مىكند ، الفاظ آن فصيح و نظم آن دلپسند و معناى آن درست است ، بنا بر اين با توجه به اين مزايا در مىيابند كه اين كتاب مقدس ، بر خلاف سخن بشر است .
به نظر ما بهتر اين است كه همهء اين معانى را گرد آوريم و آنها را يك جا از آيه ، مستفاد بدانيم زيرا هر كس با تدبر در آيه بنگرد ، همه اين معانى را درك مىكند .
وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ
: اگر قرآن كلام خدا نبود ، يعنى اگر سخن پيامبر بود يا بشرى او را تعليم مىداد ، چنان كه مخالفان مىپنداشتند .
لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً
: اختلاف بسيارى در آن مىيافتند . در بارهء اين جمله اقوالى است :
1 - قتاده و ابن عباس گويند : يعنى در قرآن تناقض و اختلاف از لحاظ حق و باطل مىيافتند .
2 - زجاج گويد : يعنى در خبرهاى قرآن از اسرار درون ايشان ، اختلاف مىيافتند .
3 - ابو على گويد : يعنى سخن قرآن يك نواخت نمىيافتند بلكه مشتمل - مىيافتند بر سخن بليغ و نارسا .
ابن عباس گويد : در قرآن تناقض ، بسيار مىديدند زيرا كلام بشر ، هنگامى كه طولانى مىشود و متضمن معناهايى باشد كه قرآن متضمن است از تناقض ميان معانى و اختلاف ميان الفاظ ، خالى نخواهد ماند . لكن كلام خدا از همهء اين نقايص ، مبرى است . چنان كه مىفرمايد :
« لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ »
( سوره فصلت 42 يعنى دست باطل بدامن قرآن نمىرسد نه از پيش رو و نه از پشت سر ) .
معانى كه از اين آيه استفاده مىشوند .
1 - تقليد باطل است و در بارهء اصول دين نبايد طوق تقليد را به گردن افكند