طرف پرت شدند ، من و يك نفر از اهالى اوشتريتز « 1 » جلو گارى نشسته بوديم و جرأت نمىكرديم پائين بپريم ، تا اينكه بالاخره اسبهاى خسته در برابر باتلاقى ايستادند .
روز چهاردهم ژوئن به ساحل رودخانه ولگا « 2 » در مقابل شهر هشتر خان رسيديم .
همراهان ما پس از انتظارى طولانى كه براى آب شيرين كشيده بودند به سوى رودخانه دويدند و مشغول نوشيدن آب شدند . به اين ترتيب مسافرت دشوار ما از طريق دشت مزبور با كمك خداوند به پايان رسيد .
در هشتر خان « 3 » وقتى كه از رسيدن ما مطلع شدند فورا چند قايق براى ما آوردند در ميان آنان مسئول تدارك آذوقه ما يوهان « 4 » شوماخر نيز ديده مىشد كه با خود دو كيسه پر از نان ، گوشت و زبان دودزده و يك بشكه بزرگ آبجو و بشكهاى كوچك براندى همراه آورده بود كه با خوردن آنها زندگى دوباره را بازيافتيم . آن روز را در كنار همان رودخانه به سر برديم تا اينكه حاكم هشتر خان براى ما محل اقامتى آماده كند .
روز بعد سوار قايق شديم و ما را در يك انبار « 5 » تازهساز ، نرسيده به شهر و در كنار رودخانه جاى دادند . در اينجا حشرات و پشههاى بسيار زيادى ما را اذيت و آزار مىدادند . در انبار مخصوص ديگرى آذوقه بسيار يافتيم كه داويد « 6 » روتز نمايندهء ما در مسكو از شش ماه قبل براى ما به اينجا فرستاده بود .
هامش
( 1 ) -Uchteritz( 2 ) -Wolga( 3 ) -Astrachanيا حاجى ترخان و يا آسترا خان - م
( 4 ) -Juhann Schumachcr( 5 ) - اصل :Ambar( 6 ) -David Ru ? tz