نمىشناسند ، ارزن ، عدس ، لوبيا و نخود بسيار كشت مىكنند .
ايرانىها نيز مانند ما كنجد « 1 » زيادى زراعت مىكنند و از دانه آن روغن شيرين و مطبوعى مىكشند كه آن را شيربخت « 2 » مىنامند و براى پختن غذا به كار مىبرند .
دهاتىها دانهء كنجد را با كشمش سياه و نخودچى مخلوط مىكنند و به عنوان شيرينى مىخورند .
پنبه تقريبا در تمام ايالات به عمل مىآيد . بوته پنبه به بلندى يك ساعد مىرسد .
برگ آن شبيه مو ولى بسيار كوچكترست ، بر نوك بوته قوزهاى به بزرگى يك فندق ديده مىشود . وقتى پنبه رسيد ، قوزه در چهار يا شش جا شكاف برمىدارد و از لاى آن الياف پنبه بيرون مىزند ، اين الياف را مىريسند و از آن انواع گوناگون پارچهء پنبهئى مىبافند و غير از اين به مصارف ديگر مىرسانند و با آن معاملات عمده انجام مىدهند . چند شهر و دهكده وجود دارد كه اهالى آنجا فقط از كشت پنبه امرار معاش مىكنند . در گيلان پنبه نمىرويد و به جاى آن كتان « 3 » كشت مىكنند و از الياف ساقهء آن پارچهاى براى تهيهء پيراهن مىبافند .
هامش
( 1 ) -Kuntzut( 2 ) -Schirbacht- به صفحه 81 كتاب « آشپزى در دورهء صفوى » رجوع فرمائيد - م .
( 3 ) - اصل :Kattun