تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
شويم ، بنابراين از تمام شهر گذشتيم . در ميدان شهر تعداد زيادى نوازنده طبل ، نىلبك و سرنا در يك رديف ايستاده بودند تا كاروان ما را استقبال كنند . نزديك سفرا چند شعبده‌باز و تردست كه بازىها و چشم‌بندىهاى متعددى را نمايش مى - دادند در اين‌طرف و آن‌طرف مىپلكيدند و ما را تا محل اقامتمان همراهى كردند . وقتى كه از اسب‌هايمان پياده شديم ، جمعيتى از مردم با فشار زياد به طرف ما آمدند تا ببينند كه در كجاوه كه مخصوص حمل زنان است چه داريم . هريك به ديگرى گفته بود كه آلمانىها چند دختر با كرهء زيبا و عجايب نادر دريا را براى اهداء به شاه ايران با خود آورده‌اند ، ولى وقتى كه فقط بيماران و مردان پر ريش و پشم را ديدند از محل دور شدند و جاى انتظار موهوم را خنده و مسخرگى گرفت . شهر قزوين گويا در قديم آرزاتيا بوده « 1 » است و مانند سلطانيه و شهرهاى بعدى كه مسافرت ما به اصفهان از طريق آن‌ها انجام خواهد گرفت در منطقه اراك « 2 » واقع است كه در سابقا آن را پارتيا « 3 » مىناميدند . قزوين در جلگه‌اى خشك و شن‌زار قرار دارد . پس از طى يك نيم‌روز راه به طرف راست و شرق مىتوان به آغاز رشته كوه‌هاى الوند « 4 » رسيد كه از جنوب باخترى به‌طرف بغداد « 5 » يا بابل « 6 » مىرود . محيط شهر يك فرسنگ يا برابر با يك مايل آلمان و فاقد ديوار است و نيز قلعه و استحكامات و سربازان اجير شده ندارد ، زيرا اين شهر دور از دشمن واقع است و برعكس هنگامى كه قزوين پايتخت بود چنين وضعى
هامش
( 1 ) -Arsatia( 2 ) -Irak- عراق عجم - م . ( 3 ) -Parthia( 4 ) -Elwend( 5 ) -Bagdad( 6 ) -Babylon- عراق عرب - م .