لايزال خداوند داراى حالت و كيفيّت خاصّى خواهد شد ; و از اين جهت كه ذات خداوند غيرمتناهى است ، عقول به كنه ذات خداوند نمىرسند و در نتيجه ذات او نيز مكيّف به كيفيّت خاصّى نخواهد شد .
« وَلاَ فِى رَوِيّاتِ خَواطِرِهَا فَتَكُونَ مَحْدُوداً مُصَرَّفاً »
( و نه در افكار و خاطره هاى عقلها هستى تا محدود و تحت تصرّف آنها باشى . )
عبارت « لا فى رويّات » عطف است بر « العقول » در جمله قبل ، و متن عبارت چنين است : « و انّك انت اللّه الّذى لم تتناه فى العقول ، و لا فى رويّات خواطرها . . . » .
« و لا فى رويّات خواطرها » ; « خواطر » جمع « خاطرة » است و ضمير « ها » به « العقول » برمى گردد ، « رويّات » جمع « رويّة » به معناى فكر شده هاست ; يعنى تو يك موجود متناهى در فكرها و خاطره ها نيستى « فتكون محدوداً مصرّفاً » تا اين كه محدود به حدّ خاصّى و تحت تصرّف عقل باشى . اگر خداوند يك موجود متناهى باشد ، لازمه اش اين است كه در خاطره ها اين طرف و آن طرف بيفتد و با هر فكر و انديشه اى سنجيده شود ، ولى حضرت مىفرمايد : من شهادت و گواهى مىدهم كه تو در انديشه ها و خاطره ها نگنجى تا اين كه در انديشه ها جابجا و مورد تصرّف واقع شوى .
والسّلام عليكم و رحمة الله و بركاته
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 502
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٥٠٢