دروغ مىگويند آنهايى كه براى تو عديل و شريك قرار مىدهند . « عادلون » جمع « عادل » و به معناى كسى است كه از حقّ عدول كرده و براى حقّ عديل و شريك قرار داده است . چرا اينها دروغ گفتند ؟ براى اين كه « شبّهوك باصنامهم » تو را شبيه بتهاى خودشان انگاشتند .
« وَنَحَلُوكَ حِلْيَةَ الَْمخْلُوقِينَ بِاَوْهَامِهِمْ »
( و در اوهام خود صفات و زينتهاى مخلوقين را به تو بخشيدند . )
اين جمله عطف به « شبّهوك . . . » است ; يعنى « و اذ نحلوك حلية المخلوقين بأوهامهم » همچنين در قواى خياليه خود آنچه براى خلايق زيبا بود ، براى تو هم همان زيبايى را قرار دادند ; مثلاً براى تو دست و پاى قشنگ ، موى قشنگ ، زينت آلات قشنگ و . . . قرار دادند .
« وَجَزَّأُوكَ تَجْزِئَةَ الُْمجَسَّماتِ بِخَواطِرِهِمْ »
( و در انديشه هاى خويش تو را هم مانند اجسام داراى جزء پنداشتند . )
اين جمله نيز مانند جمله قبل عطف بر « شبّهوك . . . » است ; يعنى زيرا كه براى تو در خاطره هاى خود جزء قرار دادند ; يعنى تو را تجزيه كردند و براى تو دست و سر ، گوش و بينى ، و اعضاء و جوارح قرار دادند .
« وَقَدَّرُوكَ عَلَى الْخِلْقَةِ الُْمخْتَلِفَةِ الْقُوَى بِقَرائِحِ عُقُولِهِمْ »
( و تو را به وسيله سليقه هاى شخصى خود با مخلوقاتى كه داراى قواى گوناگون هستند مقايسه نمودند . )
اين جمله نيز عطف بر « شبّهوك . . . » است . « قرائِح » جمع « قريحة » به معناى طبع است ; يعنى به وسيله طبيعت درك و سليقه هاى خود براى تو همانند مخلوقات مختلف ، قواى ظاهرى مانند گوش ، چشم ، دست ، پا و . . . فرض كردند .
« بقرائح » جار و مجرور و متعلّق به « قدّروك » است . به وسيله عقلهاى طبيعى و ساده خود براى خداوند برطبق خلايق مختلف ، قواى ظاهرى فرض كرده بودند ;
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 499
مساهمون: الشيخ المنتظري
ص٤٩٩