باشد گاهى اوقات سرازير مىشود و سقوط مىكند . مقصود از شكم پر عثمان ، همان غارت بيت المال و تقسيم آن بين خويشاوندانش مى باشد . بالاخره آن شكم پر و آن ولخرجى ها او را ساقط و سرازير كرد .
اجتماع مردم براى بيعت با حضرت على ( عليه السلام )
« فَمَا رَاعَنِى إِلاَّ وَالنَّاسُ كَعُرْفِ الضَّبُعِ إِلَىَّ »
( پس مرا به تعجّب نينداخت مگر اين كه مردم مثل يال كفتار دور من ريختند . )
يال كفتار بسيار پرپشت است ، در حال دويدن موهاى يالش به اين طرف و آن طرف مى ريزند ، حضرت مى خواهد بفرمايد : اين مردم به حدّى از تندرويها ، تبعيضات و ظلمهاى عثمان به ستوه آمده بودند كه بدون اين كه من از آنها دعوتى كرده باشم بى اختيار ريختند دور من و متوجّه من شدند .
« يَنْثَالُونَ عَلَىَّ مِنْ كُلِّ جَانِب »
( مردم هجوم مى آوردند و مى ريختند بر سر من از هرطرف . )
« ثول » اجوف واوى است ، « انثال » « انثول » بوده است ، « انثال الماء » يعنى آب ريخت . حضرت مى خواهد بگويد : مردم همين طور مى ريختند بر سر من ، مثل رودخانه اى كه يك دفعه به جايى بريزد . هجوم به حدى زياد بود كه :
« حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ ، وَشُقَّ عِطْفَاىَ »
( تا اين كه دو شست پايم پايمال ، و دو پهلويم پاره شد . )
« عطف » يعنى پهلو ; سيّد مرتضى از بعض اهل لغت نقل مىكند كه عرب به انگشت ابهام « حسن » مى گويد ، تثنيه آن « حسنان » است . ( 1 ) و معناى جمله چنين است : فشار جمعيت به حدّى بود كه دو انگشت ابهام من پايمال شد و دو پهلوى من پاره شد . البتّه برخى « حسنان » را امام مجتبى و سيّدالشهداء ( عليهما السلام ) گرفته اند .
هامش
1 - شرح ابن ميثم بحرانى ، ج 1 ، ص 265