« وَيُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ »
( و مى خواهند بدعتى را زنده كنند كه از بين برده شده و مرده است . )
ظاهراً مراد ، بدعت در تقسيم بيت المال بوده ; كه عده اى آنقدر ثروتمند شوند كه ندانند چه كنند يك عده هم با شكم گرسنه بخوابند ، البتّه بدعت هاى ديگرى هم بوده . اينها مى خواهند آن بدعت ها را زنده كنند اما حضرت مى فرمايد : آن دوران گذشت .
« يَا خَيْبَةَ الدَّاعِي ! مَنْ دَعَا ؟ وَإِلاَمَ أُجِيبَ ؟ »
( اى نا اميدى و شكست دعوت كننده ! كى دعوت كرد ؟ و به چه كارى اجابت شد ؟ )
« إلامَ » در اصل « إلى ما » بوده است ، « إلى » حرف جرّ است بر « ما » داخل شده ، « الف » آن افتاده . « يا خَيبَةَ الدّاعى » مثل ( يا حسرة على العباد ) ( 1 ) است ، گويا انسان حسرت را خطاب قرار مىدهد و او را مى خواند . حضرت على ( عليه السلام ) اين جملات را براى تحقير برپاكنندگان جنگ جمل و دعوت آنها و كار آنها بيان مىكند . اينها خود ، مردم را به قتل عثمان تحريك مى كردند ، و امروز با سوار كردن عايشه بر شتر ، مردم بصره را به بهانه خونخواهى عثمان دعوت مى كنند ، مردم هم اطراف شتر جمع شدند و تا آنجا پيش رفتند كه هفتاد نفر محافظ شتر عايشه بودند كه همگى در جنگ جمل كشته شدند . ( 2 ) و آيا اين بدبختى نيست كه براى خونخواهى عثمان خود را فداى شتر عايشه كنند ! طلحه عثمان را كشت حالا شما چه مى گوييد ؟ و به من چه ؟ كه شما به دعوت آنها به جنگ من آمده ايد .
« وَإِنّي لَرَاض بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ ، وَعِلْمِهِ فِيهِمْ »
( به درستى كه من راضى هستم به اين كه خدا حجّتش را بر اينها تمام كرده ، و راضى هستم به علم خدا در مورد آنها . )
هامش
1 - سوره يس ، آيه 30
2 - به شرح خطبه 8 رجوع شود .