« وَاللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَىَّ مُنْكَراً وَلاَ جَعَلُوا بَيْنِى وَبَيْنَهُمْ نِصْفاً »
( به خدا قسم نمى توانند هيچ امر منكرى را به من نسبت دهند و انصاف و عدالت را بين من و خودشان حَكَم قرار ندادند . )
« نِصف » ، « نَصف » و « نُصف » هر سه به معناى عدالت و انصاف است .
كسانى كه به بهانه خونخواهى عثمان جنگ جمل را به پا كردند و در مقابل حضرت على جنگيدند ، در مورد آنان حضرت مى فرمايد :
خونخواهى قاتلان عثمان از حضرت على ( عليه السلام )
« وَإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَدَماً هُمْ سَفَكُوهُ »
( آنها حقّى را از ما طلب مى كنند كه خودشان آن را رها كردند ، و خونى را طلب مى كنند كه خودشان آن را ريختند . )
از محرّكين اصلى عليه عثمان طلحه و عايشه بودند كه الآن به خونخواهى عثمان عليه حضرت على قيام كردند . ( 1 )
« فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيْهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ »
( اگر فرضاً من شريك آنها باشم در خون عثمان پس براى آنها هم نصيبى از خون عثمان هست . )
حضرت خود را از خون عثمان برىء مىداند و برىء هم بود ، اما مى فرمايد : بر فرض هم من شريك باشم بايد از آنها هم خون عثمان طلب شود ، چرا براى خونخواهى عثمان فقط سراغ من آمده اند ؟ !
« وَلَئِنْ كَانُوا وُلُوهُ دُونِي فَمَا التَّبِعَةُ إِلاَّ عِنْدَهُمْ »
( اگر اينها بدون حضور من متولّى و متصدّى خون عثمان شدند ، پس نيست پيامدى و خونى مگر نزد خودشان . )
هامش
1 - به درسهاى 47 تا 49 رجوع شود .