4 - « وَالنُّورِ السَّاطِعِ »
( و نورى كه منتشر و پخش شونده است . )
خداوند پيامبر را با نور منتشرشونده فرستاد ; « ساطع » از « سَطَعَ » به معناى « اِنْتَشَرَ » است .
5 - « وَالضِّيَاءِ اللاَّمِعِ »
( و روشنايى درخشان . )
دين توحيد چون مطابق عقل و منطق است ، نور است و راه را به همه نشان مىدهد ; « لامع » به معناى درخشنده است .
6 - « وَالْامْرِ الصَّادِعِ »
( و دستور و فرمان ظاهر . )
« امر » دستور و فرمان است . « صادع » احتمالا به معناى ظاهر است ، و ظاهراً از مادّه « صدع » به معناى شكافتن باشد ، چون دين حق در حقيقت باطل را مىشكافد و حقيقت را ظاهر و روشن نشان مىدهد . حق مثل يك دانه با ارزش است ، همانطور كه اطراف مغزِ دانه را پوسته گرفته است ، اطراف حق را هم پوسته ها و خرافات و اوهام گرفته است ; و پيامبراكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از طرف خدا آمد تا حق و حقيقت را كه مغز است ، از پوسته هاى ظاهرى يعنى اوهام و خرافات پاك كند . « صادع » يعنى شكافنده باطل است ، كه باطل را بشكافد و حق را از وسطش ظاهر كند ، شايد در آيه قرآن هم به همين معنا باشد : ( فاصدع بما تؤمر ) ( 1 ) يعنى به وسيله آنچه از طرف خدا امر مىشوى باطل را بشكاف و حق را از وسطش درآور .
7 - « اِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ »
( براى اين كه شبهات مردم را زايل كند . )
« إزاحة » مصدر باب افعال است به معناى إزاله ، يعنى براى اين كه شبهات و
هامش
1 - سوره حجر ، آيه 94