كمتر باشد ، بتدريج ادراكات او كامل مىشود ، بعد عقل پيدا مىكند ; و عقل كامل انسانى وقتى است كه به چهل سال برسد ، قرآن مىفرمايد : ( حتى اذا بلغ اشدّه و بلغ اربعين سنة ) ( 1 ) . بعد حضرت مىفرمايد :
« انسان » از چه ريشه و كلمه اى است ؟
« فَمَثُلَثْ اِنْسَاناً ذَا اَذْهَان يُجِيلُهَا ، وَفِكَر يَتَصَرَّفُ بِهَا »
( پس به پا ايستاد به صورت انسان داراى ذهن هايى كه آنها را جولان مىدهد ، و فكرهايى كه به وسيله آنها تصرّف مىكند . )
بعضى گفته اند « انسان » از مادّه « اَنسَ » است از آن جهت كه انسانها با يكديگر يا با هر چيزى مأنوس مىشوند ، و لذا مىگويند : انسان مدنىٌ بالطّبع است ، چون طبعاً حالت اُنس گرفتن در انسان قوى است ; طبق اين احتمال « الف و نون » آن زائده است و وزن آن « فعلان » است . و بعضى گفته اند از مادّه « نسيان » است و اصل آن « انسيان » و همزه آن زائده و وزن آن « اِفعان » است ، در روايتى مرفوعه ( بدون سند متصل ) مرحوم صدوق در كتاب علل از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مىكند به اين مضمون : « انسان چون اهل نسيان است به او انسان گفته شده است » ( 2 ) . حتى حضرت آدم ( عليه السلام ) از همان اوّل با اين كه بنا بود به آن شجره نزديك نشود به زودى فراموش كرد و نزديك شد و لذا قرآن فرمود : ( فنسى و لم نجد له عزماً ) ( 3 ) آدم تصميم خود را فراموش كرد و ما از او تصميمى نيافتيم .
و ما نيز همين طور فراموشكاريم ، و شايد اين فراموشى يك نعمتى باشد براى انسان ; زيرا هر روز مصائبى مشاهده مىكنيم و عزيزانى را از دست مىدهيم كه اگر
هامش
1 - سوره احقاف ، آيه 15
2 - سمى الانسان انساناً لأنه ينسى . علل الشرايع ، ج 15 ، باب 11 ، از چاپ بيروت دارالبلاغة
3 - سوره طه ، آيه 115