تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
پس اين كه در اينجا حضرت تعبير به « ثمّ » كرده است براى اين است كه : بايستى مدّتى زمان بگذرد تا شرايط نفخ روح فراهم شود .

رمز انتساب روح به خدا

خداوند در قرآن مىفرمايد : ( و نفخت فيه من روحى ) ( 1 ) از روح خودم در او دميدم . خدا روح نفخ شده را به خودش نسبت مىدهد . اين اِسناد روح به خدا با اين كه همه موجودات مال خداست در حقيقت يك نحوه اسناد تشريفى است . ( 2 ) ارواح مختلف اند ولى آن ارواحى را كه بيشتر به مرحله تجرّد و كمال نزديك اند ، مىشود به روح اللّه تعبير كرد ; نظير : « بيت اللّه » كه به خانه كعبه مىگويند ، خدا كه مكان ندارد امّا انتساب كعبه به خدا زيادتر از انتساب خانه ما به خداست ، هرچند خانه ما هم ملك خداست و كعبه هم ملك خداست ، امّا چون خدا احترامى براى آن خانه قائل است به « بيت اللّه » تعبير شده است . « روح » هم در اينجا به اين معنى نيست كه در خدا روحى هست و از آن روح قسمتى بيرون مىآورد و به آدم مىدَمد ، بلكه چون روح از « عالم امر » يعنى از عالم مجرّدات است ، به خداوند نزديك تر است و مورد عنايت خاص او مىباشد .

چرا تعبير به نفخ شده است ؟

« نفخ » در اينجا استعاره است . ( 3 ) خدا كه فُوت نمىكند اما در حقيقت خداوند با قدرت خودش روح در آن ايجاد كرد ، به طورى كه نفخ سبب شد روح در همه آن
هامش
1 - سوره حجر ، آيه 29 2 - « تشريفى » يعنى براى فهماندن شرافت و موقعيت روح انسان ، خداوند آن را به خودش نسبت مىدهد . 3 - « استعاره » نوعى مجاز است كه كلمه اى را در معناى مجازى آن كه نوعى مناسبت و شباهت با معناى حقيقى آن دارد استعمال مىكنند .