حق وانكشاف بطلان باطلى است پس تواند بود كه ظن مجتهد كه در دين نشأ قايم است
به نفس أو موافق ثواب نبوده باشد وبعد از موت خطأ آن ظن منكشف شود
پس اعتقاد وقائم به نفس مجتهد كه متبع است باقي نماند واستصحاب بقاء آن اعتقاد
به طريق زمان حيات معقول اين است چه در استصحاب بقاء موضوع بر حال خود
معتبر است چنانچه در مقام خود مقرر ومبين شده است پس حال موت را
به حال حيات مقايسه كردن بىبصيرتى است واز اين جهت موت مجتهد موت وجوب
اتباع ظن اوست واين نكته لطيف ودقيق واز نظر عين غير مستمهر مستور
ومحجوب است وچون مجتهد در عصري متعدد باشد واجب است بر مقلد كه تابع اعلم
ومقلد أو بوده باشد واگر در علم متساوي بوده باشند تقليد أورع لازم است
واگر در ورع نيز متساوي بوده باشند مقلدين در تقليد هر كدام از ايشان كه
اختيار كنند مختارند وحق آنست كه همچنان كه به مقتضاى عنايت ورحمت
ولطف وحكمت واجب است كه الله تعالى عصر را از مجتهد خالى نگذارد وهمچنين
واجب است كه به عنايت الهى ( مجتهد ) كه اعلم يا أورع مجتهدين عصر بوده باشد مفقود
مقلدين نباشد وخير تحقيق اين مسأله علم أصول است وثبوت اجتهاد ومجتهدين
إثنا عشر رسالة — صفحة 11
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
ص١١