او شد . براى آن هيچ دليلى پس از خواست خداوند نمىتوان يافت مگر سخاوت و گشاده دلى او .
چون على بن بويه به كرج رسيد به نيكى كردن بر مردم و مهربانى با كارگزار [ 1 ] آغاز نمود او نيز در نامهها به مركز ، امنيت شهر و نگهبانى وى را مىستود ، تا چنين پيش آمد كه در ميان سران چند دژ ، كه در دست خرمدينان آن بخشها بود ناسازگارى رخداده ، برخى از آنان به دو پناهنده شده گنجينههائى بزرگ را به دو نشان دادند و دژها گشوده شد . او همهء آن دارائى را در راه به دست آوردن دلها به كار برد .
چون مرداويج به رى بازگشت ، بودجهء گروهى از سرداران خود را * كه در ميان ايشان ابراهيم بن سيارهى [ 2 ] معروف به كاسك و از او بزرگتر نيز ديده مىشد ، بر بخش كرج حوالت كرد . على بن بويه با بخششهايش ايشان را بسوى خود كشانيده همه پيرو او شدند ، چون مرداويج از روند كار آگاه شد بترسيد و از فرستادن چنان سرداران به كرج پشيمان شده ، با نامه از بويه و ديگر سرداران خواست كه به نزد او بيايند . وى دست به دست كرده به مدارا كردن با او و بستن پيمان با ياران و گرفتن سوگند ايشان پرداخته ، ناجوانمردى و دغلى مرداويج را به ايشان كه خود نيز از او مىترسيدند يادآورى مىكرد .
پس از آمادگى و گردآورى هر اندازه مىتوانست از دارائى و ياران را از كرج بيرون برد . از گلپايگان [ 3 ] نيز شيرزاد كه يكى از سرداران ديلم بود با چهل مرد به دو پيوست كه به ايشان دلگرم شد . و چون از مردانش آمار گرفت سيصد و اند مرد
هامش
[ ( 1 - ) ]M. متن : « ملاطفة عامل البلد . . . » فرمانده قائد نيروى سپاه را ، در دست داشت ، عامل كارگزار امور ادارى شهرستان را مىچرخانيد كه معمولا با سواد و دبير نيز مىبود و روند كارها را او به مركز گزارش مىداد . و گاه هر دو را امير مىخواندند . و گاه هر دو به دست يك تن سپرده مىشد : و ان تحصل لى امارتها حربا خراجا ( خ 5 : 563 ) .
[ ( 2 - ) ] در كتاب عيون : ابن بشار معروف به كاسك .
[ ( 3 - ) ]M. متن : جرباذقان . . .