گريختند . ولى « ماكان » دوباره بازگشته ، به انديشهء چيرگى بر دامغان و بر بخشهاى آن هنگامى تاختن گرفت كه الجيش [ 1 ] بن اميذوار از سوى مرداويج در آنجا بود .
بلقسم بن بالحسن به سوى او رفته براى دور كردن « ماكان » همگام شدند . ماكان ، براى دومين بار بگريخت و از اين بخشها نوميد شد .
پس فرمانرواى [ سامانى ] خراسان ماكان را به كرمان گسيل داشت و آن سامان را كه به دست ابو على محمد بن الياس بن يسع [ 2 ] بود به دو واگذار كرد ، پس با ابو على در آويخت و او را شكست داد و كرمان را براى فرمانرواى خراسان اداره كرد .
ابو الحسن على بن بويه و برادرش ابو على حسن نيز در همان هنگام نخستين شكست ماكان [ ابن كاكى ] و زبونى او با اجازت خودش به سوى مرداويج رفتند و به او گفتند : جدا شدن ما از تو به سود تو است . زيرا هزينهء سپاه ما از دوش تو برداشته و بر دوش ديگرى نهاده مىشود ، هر گاه تو توانا گشتى ما نيز به سوى تو باز خواهيم گشت .
ماكان نيز به ايشان رخصت داد ، گروهى ديگر از سرداران ماكان نيز در اين راه از على بن بويه پيروى كردند ، پس على بن بويه و برادرش ابو على [ حسن بن بويه ] به سوى مرداويج آمدند ، وى ايشان را پذيرفته ، گرامى داشته ، به هر يك از سرداران پناهندهء ماكان فرماندهى بخشى از كوهستان را واگذار كرد . كرج را به على بن بويه داد « لشكرى » بن « مردى » را به كار پيشين خودش كه فرماندهى « دنباوند » بود باز گردانيد * ، سليمان بن « سر كله » را فرمانده همدان كرد ، و همچنين هر يك از سرداران را به كارى گمارد .
چگونه على بن بويه به فرماندهى رسيد و هيچيك از ديگران نرسيدند ؟
آنچه على بن بويه را بالا برد و بدانجا رسانيد كه رسيد ، گشاده دلى و گذشتى بود كه در خوى خود داشت . او با اين خوى نيكو يك منش نيكوتر نيز مىداشت و آن
هامش
[ ( 1 - ) ]M: گويا معرب باشد نه « جيش » عربى .
[ ( 2 - ) ]M: تاريخچهء اين خاندان با نامهاى جهودى در خ 5 : 447 / 538 و در خ : 6 : 296 و 318 تا 323 نيز ديده مىشود .