افزايش حقوق به راه انداختند ، سلطان از پذيرش خواست آنان به بهانهء * سنگين بودن بودجهء پيادگان ، سرباز زد . سواران نيز بر پيادگان تاخته گروهى را كشتند و ايشان را از « دار السلطان » راندند . محمد بن ياقوت [ رئيس پليس بغداد ] سوار شده ، جارچى به ميان ايشان فرستاد كه نبايد در بغداد بمانند . پس از آن هر كس از ايشان يافتند به زندان مبارزه با منكرات انداختند . خانههاى گروهبانان ايشان را ويران كردند . بار ديگر نيز محمد بن ياقوت سوار شده ، همان ندا را از نو در داد ، سپس چند تن از ايشان را دستگير و شلاق زده در شهر به نمايش گردانيدند . املاك « پيادگان مصافى » باز داشت و خانههايشان ويران شد .
سپس سياهپوستان ايشان به « دروازهء عمار » دست به آشوب زدند ، محمد بن ياقوت با سرداران « حجرى » سوار شده آن بخش شهر را به آتش كشيدند . ابو العلا سعيد ابن حمدان را در سركوب ايشان داستانى مشهور است . پس همگى پراكنده گريختند .
سپس گروهى از سفيد پوستان پيادگان « مصافى » و جز آنان به سوى واسط به پائين رفتند و چون در آنجا بسيار شدند يكى از سواران ، به نام « نصر ساجى » را به رهبرى گزيده ، كارگزاران سلطان را از واسط بيرون راندند ، پس مونس به سوى ايشان به پائين رفته ، بسيارى از ايشان را بكشت تا ديگر از ايشان درفشى افراشته نشد [ 1 ] .
نيز در اين سال وزير ابو على بن مقله دستگير شد .
گزارش انگيزههاى آن :
مقتدر ابن مقله را به جانبدارى * از مونس مظفر متهم مىنمود و از مونس
هامش
[ ( 1 - ) ]M: مونس از پايهگذاران كودتاى سال 317 بود و از جنبش « مصافيان » شكست خورد چنان كه مقتدر بر كنار شده را بر روى شانههاى خود باز گردانيده نازوك را كشتند ( خ 5 : 320 ) مونس امروز ، هم انتقام آن شكست خود را مىگيرد ، و هم زمينه را براى جنبش سال 320 و كشتن مقتدر ( خ 5 : 379 ) فراهم مىسازد .